العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

261

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

گفتم : اين چه حالى است ؟ فرمود : امروز پسرم حسين و اهل بيتش شهيد شدند . من الساعه از دفن آنان فراغت يافتم . ام سلمه ميگويد : من برخاستم و با حالتى مجنون‌وار داخل خانه شدم . و به آن تربتى نظر كردم كه جبرئيل از كربلاء آورده بود و گفته بود : هر وقت اين تربت به خون تبديل شد بدان كه پسرت كشته شده است آن تربت را پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله به من داد و فرمود : اين تربت را در ميان شيشه بگذار و نزد خود نگاه‌دار . هنگامى كه به خون تازه تبديل شد حسين شهيد شده است . اكنون من آن شيشه را ديدم كه خون تازه از آن ميجوشد ! ام سلمه از آن خون برداشت و به صورت خود ماليد . آن روز روز ماتم و نوحه شد براى امام حسين . وقتى خبر آوردند كه حسين شهيد شده معلوم شد در همان روز بوده است . و . . . ابن عباس ميگويد : من شب بعد پيغمبر خدا را در عالم خواب ديدم كه غبار آلود و ژوليده مو بود . وقتى از اين حالت جويا شدم فرمود : آيا نميدانى من اكنون از دفن حسين و يارانش فراغت يافتم . و . . . 3 - 4 - در بعضى از كتب : مناقب و كتاب : طرايف ( رواياتى را نقل ميكنند كه قريب بروايات قبلى است ) .