العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

246

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

اطاعت نمايند و نسبت به او نصيحت صادقانه كنند . آنچه مرا وادار نمود كه جواب سؤال امير المؤمنين را بگويم معرفت من بود . زيرا بر من لازم است مطيع امير المؤمنين باشم . امير المؤمنين هم بايد به من خوشبين باشد . هشام بپدرم گفت : هر وقت ميخواهى بسوى اهل بيت خود برگرد ! پدرم از مجلس خارج شد و هشام به وى گفت : با من تعهد كن تا من زنده باشم اين حديث را براى احدى نقل نكنى ! پدرم با وى اين تعهد را كرد و او را راضى نمود . الى آخره . 6 - نيز در همان كتاب از ابو نضره از مردى از اهل بيت المقدس نقل مىكند كه گفت : به خدا قسم ما اهل بيت المقدس و اطراف آن . شب شهادت امام حسين را شناختيم . ابو نضره گفت : چگونه آن شب را شناختيد ؟ گفت : هيچ سنگ و ريگى را بلند نمىكرديم مگر اينكه خون تازه از زير آن ميجوشيد . ديوارها نظير خون بسته قرمز شدند . آسمان مدت سه روز خون تازه مىباريد . شنيديم منادى در نيمه‌هاى شب ندا ميكرد و شعرى را ميخواند كه مطلع آن اين است : 1 - أ ترجو امة قتلت حسينا * شفاعة جده يوم الحساب 1 - يعنى آيا جا دارد اين امتى كه حسين را كشتند روز قيامت بشفاعت جدش اميدوار باشند ! ؟ 2 - معاذ اللَّه شما بطور يقين بشفاعت احمد و ابو تراب نائل نخواهيد شد 3 - شما بهترين شهسوار و بهترين پيران و بهترين جوانان را كشتيد . آفتاب مدت سه روز گرفت و بعدا باز شد . اوضاع ستارگان ديگرگون شد . وقتى صبح شد ما راجع بقتل آن حضرت گفتگو كرديم . چند صباحى بيش نگذشت كه خبر شهادت امام حسين عليه السلام آمد . 7 - نيز در كتاب : كامل الزياره از زهرى نقل مىكند كه گفت : وقتى امام حسين شهيد شد هيچ سنگريزه‌اى در بيت المقدس باقى نماند مگر اينكه خون تازه در زير آن يافت ميشد . 8 - نيز در كتاب : سابق الذكر از امام محمّد باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود :