العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

224

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

نيستم . وقتى فرداى قيامت شود نزد جدت حضرت محمّد شهادت بده كه : انى اشهد ان لا إله الا اللَّه و ان محمدا عبده و رسوله من بدست تو مسلمان شدم ، من غلام تو هستم . سپس به آن لشكر گفت : من در نظر دارم يك كلمه با رئيس شما صحبت كنم و اين سر را به او تحويل دهم . وى نزد ابن سعد آمد و گفت : تو را به حق خدا و حضرت محمّد قسم مىدهم كه آن رفتارهاى قبل را با اين سر انجام ندهى و اين سر را از صندوق خارج ننمائى راهب آن سر مبارك را به ابن سعد داد . بعدا از آن از دير فرود آمد و متوجه بعضى از كوه‌ها و مشغول عبادت خدا شد . ولى عمر بن سعد پس از اينكه حركت كرد همان اعمال قبل را با آن سر مقدس انجام داد . هنگامى كه ابن سعد نزديك دمشق رسيد بياران خود گفت : پياده شويد ، پس از پياده شدن آن دو انبان پول را از صندوقدار خود خواست . وقتى آنها را حاضر كرد و ابن سعد نظر به مهر آنها نمود دستور داد تا در آنها را باز كردند . ناگاه ديدند آن پول‌ها به سفال يعنى گل پخته مبدل شده‌اند . موقعى كه به سكهء آنها نظر كردند ديدند در يك طرف آنها نوشته شده : لا تَحْسَبَن اللَّه غافِلًا عَمَّا يَعْمَل الظَّالِمُون يعنى هرگز حساب نكنيد كه خدا از عملى كه ستمكيشان انجام ميدهند غافل است ! در يكطرف ديگر آنها نوشته شده بود : وَ سَيَعْلَم الَّذِين ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون يعنى آن اشخاصى كه ظلم كردند به زودى ميدانند در چه جايگاهى جاى گزين خواهند شد ! ابن سعد گفت : إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون يعنى حقا كه ما مخلوق خدائيم و بسوى او باز خواهيم گشت . من در دنيا و آخرت دچار خسران و زيان گرديدم . سپس بغلامان خود گفت : اين پول‌ها را در ميان نهر بريزيد . آنها را در ميان نهر ريختند و عمر فرداى آن روز متوجه دمشق