العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
225
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
گرديد و سر مقدس امام حسين را نزد يزيد وارد كرد . قاتل امام حسين عليه السلام بسوى يزيد سبقت گرفت و گفت : املاء ركابى فضة و ذهبا * انى قتلت الملك المحجبا قتلت خير الناس اما و ابا يعنى ركاب مرا از نقره و طلا پر كن . زيرا منم كه پادشاه بىگناه و محجوب را شهيد نمودم . من آن كسى را كشتم كه از لحاظ مادر و پدر بهترين مردم است . يزيد دستور داد تا او را بدرك بفرستند و گفت : اگر تو ميدانستى حسين از نظر مادر و پدر بهترين مردم است پس چرا او را شهيد كردى ؟ ! بعدا سر مبارك امام حسين عليه السلام در ميان طشت قرار گرفت . يزيد بدندانهاى مقدس امام عليه السلام نظر ميكرد و همان اشعارى را ميخواند كه قبلا ترجمه شدند و مطلع آنها اين است : ليت اشياخى ببدر شهد و الى آخره . و . . . سپس يزيد دستور داد : سر مقدس امام حسين عليه السلام را وارد آن قبهاى كردند كه مقابل قبهء ميگسارى يزيد بود . راوى ميگويد : ما موكل و نگهبان آن سر مبارك شديم . كليهء اين جنايات در قلب من اثر نهاده بود . لذا در آن قبه خواب نميرفتم . وقتى شب فرا رسيد ما نيز نگهبان آن سر بوديم . هنگامى كه مختصرى از شب گذشت من صدائى از طرف آسمان شنيدم . ناگاه شنيدم منادى ندا مىكند : يا آدم فرود بيا ، آدم أبو البشر در حالى فرود آمد كه گروه فراوانى از ملائكه با او بودند . نيز شنيدم منادى ميگفت : يا ابراهيم هبوط كن ، حضرت ابراهيم با گروه كثيرى از ملائكه نازل شد . بعدا شنيدم منادى ميگفت : يا موسى نازل شود ، حضرت موسى هم با گروه فراوانى از ملائكه فرود آمد . سپس شنيدم منادى ندا در داد : يا عيسى ! هبوط كن ، حضرت عيسى نيز با گروهى از ملائكه هبوط نمود . نيز صداى بزرگ و منادى را شنيدم كه ندا كرد : يا محمّد ! فرود بيا ، حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله هم با گروه كثيرى از ملائكه فرود آمدند و ملائكه در اطراف آن قبه حلقه زدند .