العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

222

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

من دچار لرزه شد و نزديك او رفته به وى گفتم : اى فلان ! تو در ميان حرم خدا و رسولى . و اين ايام محترم و اين ماه بزرگ است ، پس چگونه از مغفرت خدا مأيوس هستى ! ؟ در جوابم گفت : اى فلانى ! گناه من خيلى بزرگ است . گفتم : يعنى از كوه تهامه هم بزرگتر است ؟ گفت : آرى - اگر بخواهى برايت بگويم ؟ گفتم : بگو . گفت : بيا تا از حرم خارج شويم وقتى از حرم خارج شديم گفت : من يكى از آن افرادى هستم كه در موقع قتل امام حسين در لشكر شوم ابن سعد بودم . من يكى از آن چهل نفرى بودم كه سر حسين را از كوفه براى يزيد حمل مىكرديم . موقعى كه متوجه شام شديم در دير نصارا پياده گرديديم . سر حسين با ما و بر فراز نيزه بود . پاسبانان مواظب آن سر بودند . ما غذا آورديم و نشستيم كه غذا بخوريم . ناگاه ديديم يك دست خارج شد و به ديوار آن دير اين شعر را نوشت : أ ترجو امة قتلت حسينا * شفاعة جده يوم الحساب يعنى آيا جا دارد امتى كه حسين را كشتند در روز قيامت به شفاعت جد او اميدوار باشند ؟ ما شديدا دچار جزع و فزع شديم ! بعضى از همسفران ما رفت كه آن دست را بگيرد ولى غائب شد . سپس وقتى ياران من آمدند كه غذا بخورند ناگاه آن دست آمد و اين شعر را نوشت : فلا و اللَّه ليس لهم شفيع * و هم يوم القيامة في العذاب يعنى به خدا قسم شفيعى براى آنان نخواهد بود و ايشان در روز قيامت معذب خواهند بود . وقتى ياران ما براى گرفتن آن دست قيام كردند او غائب شد موقعى كه براى خوردن غذا برگشتند آن دست ظاهر شد و اين شعر را نوشت : و قد قتلوا الحسين به حكم جور * و خالف حكمهم حكم الكتاب يعنى امام حسين را : به حكم جور كشتند و حكم آنان با حكم قرآن مخالف