العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

216

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

از اهل ديلم و خزر باشند ! ؟ زينب قهرمان فرمود : مبادا اين منظرهء دلخراش تو را دچار جزع و فزع نمايد ! به خدا قسم اين پيش آمد يك عهد و پيمانى است از پيامبر خدا با جد و پدر و عموى تو . خدا تعهدى از گروهى از اين امت گرفته كه ستمكاران و قلدران زمين آنان را نمىشناسند . ولى ايشان نزد اهل آسمانها معروفند . آنان هستند كه اين اعضاء پراكنده را جمع ميكنند و اين اجساد غرقه به خون را به خاك مىسپارند . و ينصبون لهذا الطف علما لقبر ابيك سيد الشهداء ، لا يدرس اثره و لا يعفو رسمه على كرور الليالى و الايام ، ليجتهدن ائمة الكفر و اشياع الضلالة في محوه و تطميسه فلا يزداد اثره الا ظهورا و امره الا علوا . يعنى در اين كنار فرات پرچمى براى قبر مقدس پدرت سيد الشهداء نصب ميكنند كه تا شب و روز برقرار باشند اثر آن كهنه و رسم آن محو نخواهد شد . حتما پيشوايان كفر و تابعين ضلالت فعاليت‌هائى ميكنند كه اثر و ساختمان قبر پدرت را محو و نابود كنند . ولى جز بر ظهور و علو اثر و امر آن چيزى افزوده نخواهد شد . من بعمه‌ام گفتم : آن تعهد و آن خبر چيست ؟ فرمود : ام ايمن براى من گفت : يك روز پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله به منزل فاطمهء زهراء عليها السلام رفت . فاطمهء اطهر براى پيامبر خدا حريره درست كرد . حضرت امير هم يك طبق خرما آورد . ام ايمن ميگويد : من هم يك قدح شير و كره براى آنان بردم . پيغمبر خدا ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام از آن حريره و شير و كره و خرما خوردند و آشاميدند . سپس حضرت امير آب بدست رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ريخت و آن حضرت دست خود را شست . هنگامى كه پيغمبر خدا از شستن دست مبارك خود فراغت حاصل كرد دست خود را به صورت مبارك خويش ماليد و نظرى به حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كرد كه ما اثر خوشحالى را در صورت مقدسش ديديم . سپس آن حضرت چند لحظه‌اى چشم خود را متوجه آسمان نمود . بعدا صورت مبارك خود را بسوى قبله