العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

215

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

سر با جسد و جسد با سر است . 30 - نيز در كتاب : كامل الزياره از پدر قدامة بن زائده روايت مىكند كه گفت : حضرت على بن الحسين به من فرمود : اى زائده ! اين طور به من رسيده كه گاه گاهى قبر حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السلام را زيارت ميكنى ؟ گفتم : همين طور است كه شنيده‌اى . فرمود : چرا اين عمل را انجام ميدهى ، در صورتى كه پيش سلطان خود منزلت و مقامى دارى ! ؟ همان سلطان تو كه احدى را بر محبت و فضيلت و ذكر فضائل ما و آن حقى كه از ما بر اين امت واجب است وادار نميكند . گفتم : به خدا قسم منظور من از زيارت امام حسين غير از خدا و رسول چيزى نيست و باكى از سخطى ندارم هر امر ناپسندى بدين جهت دچار من شود در نظرم بزرگ نيست . آن حضرت سه مرتبه فرمود : آرى همين طور است من هم سه مرتبه گفتم : آرى همين طور است . سپس آن بزرگوار سه مرتبه فرمود : مژده باد تو را اكنون من به تو خبرى مىدهم كه نزد من است : هنگامى كه ما در كربلا دچار آن مصائب شديم و پدرم و آن افرادى كه از قبيل : فرزندان و برادران و ساير اهل بيتش شهيد شدند و زنان و اهل و عيالش را بر شتران سوار كردند و ما را به طرف كوفه حركت دادند من نظر كردم و اجساد آنان را روى زمين ديدم كه به خاك سپرده نشده‌اند اين موضوع بنظرم خيلى بزرگ آمد و آرام از جانم براى اين جنايتى كه آنان كرده بودند بريد ، نزديك بود جان از بدنم خارج شود ، وقتى عمه‌ام زينب كبرا از اين موضوع آگاه شد فرمود : ما لى اراك تجود بنفسك يا بقية جدى و ابى و اخوتى ! يعنى براى چيست كه مىبينم ميخواهد روح از بدنت خارج شود ، اى باقيماندهء جد و پدر و برادرانم ! گفتم : چگونه جزع و فزع نكنم در صورتى كه جسد پدر بزرگوارم ، برادرانم ، عموهايم ، عموزادگانم و اهل بيتم غرقه به خون خود شده‌اند ، اجسادشان برهنه ، لباسشان بتاراج رفته ، بدنشان كفن نشده و به خاك سپرده نشده‌اند ، احدى متوجه ايشان نمىشود ، بشرى نزديك آنان نميرود . گويا : ايشان