العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
214
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
پاسبانان به زبان رومى با يك ديگر مىگفتند : اين اسيران را بنگريد كه ميترسند اين خانه بر سرشان خراب شود . در صورتى كه فردا خارج و كشته خواهند شد ! ! حضرت سجاد فرمود : در ميان ما كسى نبود كه زبان رومى را بداند . 26 - نيز در همان كتاب نظير روايت - 25 - را روايت كرده است . 27 - در كتاب : امالى شيخ از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى امام حسين شهيد شد و على بن الحسين عليه السلام آمد ابراهيم بن طلحة - ابن عبيد اللَّه از آن بزرگوار استقبال كرد و به حضرت سجاد كه در ميان محمل بود گفت : يا على بن الحسين ! چه كسى غالب شد ؟ امام سجاد به او فرمود : هر گاه خواستى بفهمى چه كسى غالب و فاتح شد در موقع نماز اذان و اقامه بگو ! 28 - در كتاب : كامل الزياره از يزيد بن عمرو بن طلحه روايت مىكند كه گفت : حضرت صادق عليه السلام در حيره به من فرمود : ميخواهى به زيارت قبر حضرت على - ابن ابى طالب به روى ؟ گفتم : آرى . حضرت صادق با اسماعيل سوار شدند . من نيز سوار شدم . وقتى امام صادق از ثويه ( بضم ثاء و فتح واو ) كه بين حيره و نجف اشرف است گذشت نزديك سنگهاى سفيدى پياده شد . اسماعيل هم پياده شد ، من نيز با آنان پياده شدم . حضرت صادق نماز خواند . اسماعيل نيز نماز خواند . من هم نماز خواندم . امام جعفر صادق به اسماعيل فرمود : برخيز و بر جدت حسين سلام كن . من گفتم : فدايت شوم آيا نه چنين است كه امام حسين در كربلاء است ؟ فرمود : چرا ، ولى موقعى كه سر مبارك حسين را بشام بردند يكى از دوستان ما آن را ربود و در جنب حضرت امير المؤمنين عليه السلام دفن كرد . 29 - نيز در همان كتاب از امام جعفر صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه ابن زياد ملعون سر مقدس امام حسين را بسوى شام فرستاد و بجانب كوفه مسترد شد ابن زياد گفت : اين سر را از كوفه خارج نمائيد تا اهل كوفه دچار فتنه و آشوب نشوند . خداى توانا آن سر مبارك را نزد امير المؤمنين : على قرار داد .