العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

167

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

درى داخل شهر دمشق بكن كه تماشاچيان كمتر باشند . دستور بده : اين سرهاى بريده را از ميان محمل‌هاى ما جلوتر ببرند و آنها را از ما دور بدارند . فقد خزينا من كثرة النظر الينا يعنى حقا كه ما از كثرت نظر تماشاچيان رسوا شديم ، زيرا در يك چنين وضعى قرار گرفته‌ايم . ولى شمر به علت آن ظلم و كفرى كه داشت دستور داد تا سرها را بر فراز نيزه‌ها زدند و در ميان محمل‌ها تقسيم نمودند و ايشان را با آن وضع مخصوصا از ميان تماشاچيان عبور دادند . وقتى بر در دروازهء دمشق رسيدند اسيران بر در مسجد جامع آنجا كه جايگاه اسيران بود توقف كردند . صاحب كتاب : مناقب از سهل بن سعد نقل مىكند كه گفت : من بعزم بيت المقدس وارد شهر شام شدم . ديدم آن شهر : شهرى است داراى جوىهاى بسيار ، داراى اشجار فراوان ، پرده‌هاى ديبا را آويزان كرده‌اند ، همه خوشحال و فرحمند ، زنانى نزد آنان مشغول نواختن دايره و دنبك بودند ! ! من با خويشتن گفتم : اهل شام عيدى ندارند كه ما آن را ندانيم . گروهى را ديدم كه با يك ديگر گفتگو ميكردند . من به آنان گفتم : آيا شما عيدى داريد كه ما آن را نميدانيم ؟ آنان گفتند : اى شيخ ! گويا : تو اعرابى باشى ؟ گفتم : من سهل بن سعد هستم كه پيغمبر خدا را ديده‌ام . گفتند : اى سهل ! تعجب نميكنى كه چرا آسمان خون نمىبارد ، چرا زمين اهل خود را فرو نميبرد ؟ گفتم : براى چه ؟ گفتند : اين سر امام حسين است كه عترت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىباشد و از عراق بعنوان هديه فرستاده شده است . گفتم : وا عجباه ! سر امام حسين بعنوان هديه برده مىشود و مردم اظهار فرح مينمايند ! ؟ گفتم : از كدام در شهر داخل مىشود ؟ اشاره بدروازه‌اى كردند كه آن را دروازهء ساعات ميگفتند . من در همين حال بودم كه ديدم پرچم‌ها هر كدام پس از ديگرى ميايند بعدا سوارى را ديدم كه نيزه‌اى در دست داشت . بر فراز آن نيزه سرى بود كه