العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
168
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
از لحاظ صورت شبيهترين مردم بود به پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله : پس از آن سوار زنانى را ديدم كه بر شتران بىجهاز سوار بودند . من به آن زنى كه جلوتر از همه بود نزديك شدم و به وى گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من سكينه دختر حسينم . من گفتم : آيا به من حاجتى دارى ؟ من سهل بن سعد هستم كه جد بزرگوار تو را زيارت كردم و حديث از آن حضرت شنيدم . فرمود : اى سعد ! به اين نيزهدار بگو : اين سر بريده را جلوتر ببرد تا مردم مشغول ديدن آن شوند و بحرم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نظر نكنند . سهل ميگويد : من نزديك آن نيزهدار رفتم و گفتم : ممكن است كه حاجت مرا روا كنى و مبلغ چهار صد دينار بگيرى ؟ گفت : چه حاجتى دارى ؟ گفتم : سر مبارك امام حسين را جلوتر از حرم آن حضرت ببرى . او اين پيشنهاد را پذيرفت و من به وعدهء خود وفا كردم . سر مقدس امام حسين را در ميان يك حقه نهاده و بريزيد وارد شدند . من نيز با آنان وارد شدم ، يزيد بر فراز تخت نشسته بود . بر سر يزيد تاجى بود كه بدر و ياقوت مكلل بود . گروه كثيرى از بزرگان قريش در اطراف او بودند . نيزه دارى كه حامل سر مبارك حسين بود در حالى وارد شد كه اين اشعار را ميخواند : 1 - اوقر ركابى فضة و ذهبا * انا قتلت السيد المحجبا 2 - قتلت خير الناس اما و ابا * و خيرهم اذ ينسبون نسبا 1 - يعنى تا ركاب من نقره و طلا بريز . منم كه سيد بىگناه را كشتم . 2 - من شخصيتى را كشتم كه از لحاظ مادر و پدر بهترين مردم بود و در موقع تعيين نسب بهترين مردم بشمار ميرود . يزيد گفت : اگر ميدانستى او بهترين مردم بود پس چرا وى را كشتى ؟ گفت : اميدوار بودم از تو جائزه بگيرم . يزيد دستور داد تا گردن او را زدند . و سر از بدنش برداشتند . سپس سر مقدس امام حسين عليه السلام در ميان طشت طلا نهاده