العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

162

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

ابن نما مينگارد : روايت شده : يزيد بن معاويه محرزين حريث بن مسعود كلبى را كه از قبيلهء : بنى عدى بن حباب بود با مردى از يهرا كه از فضلاء اهل شام بودند براى انتشار شهيد شدن امام حسين بسوى مدينه طيبهء فرستاد . وقتى آنان وارد مدينه شدند زنى از دختران عبد المطلب كه گفته شده : زينب دختر عقيل بود با سر و صورت باز و در حالى كه آستين خود را بالاى سر خود نهاده بود ايشان را ملاقات كرد و با حال گريه آن اشعارى را خواند كه قبلا نگاشته شد . شهر بن حوشب ميگويد : در آن هنگامى كه من نزد ام سلمه بودم ناگاه شخصى وارد شد و فرياد زد : حسين كشته شد . ام سلمه گفت : حسين را كشتند . خدا قبرهاى آنان را پر از آتش كند ! از تاريخ بلاذرى نقل شده : موقعى كه سر امام حسين وارد مدينه شد از هر طرفى صداى شيون شنيده شد و مروان بن حكم اين شعر را خواند : ضربت دو سر فيهم ضربة * اثبتت اوتاد ملك فاستقر يعنى سر مردان ( برجسته بنى هاشم ) زده شد و پايه‌هاى سلطنت ( بنى اميه ) مستقر و ثابت گرديد . سپس با چوب دستى به صورت آن حضرت ميزد و ميگفت : 1 - يا حبذا بردك في اليدين * و لونك الاحمر في الخدين 2 - كانه بات بمجسد * شفيت منك النفس يا حسين 1 - يعنى چقدر نيكو است قوت و تسكينى كه در دستهاى تو مىباشد و رنگ دو گونه‌هاى صورت تو كه قرمز است . 2 - گويا : با پيراهنى كه بجسد او چسبيده باشد . يا حسين من انتقام خود را از تو گرفتم . از جمله موضوعاتى كه فقط نطنزى در كتاب : خصائص از ابى ربيعه از ابى قبيل نقل كرده اين است كه در مدينهء طيبه از هواء شنيده شد : گوينده‌اى