العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
159
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
سيد بن طاوس مينويسد : ابن زياد جريان شهادت و اهل بيت امام حسين را براى يزيد بن معاويه نوشت و اين موضوع را نيز براى عمرو بن سعيد كه امير مدينه بود نوشت . شيخ مفيد مينگارد : موقعى كه ابن زياد سر مقدس امام حسين را براى يزيد فرستاد نزد عبد الملك بن حارث سلمى آمد و گفت : نزد عمرو بن سعيد كه در مدينه است برو و او را از قتل امام حسين بشارت بده . عبد الملك ميگويد : من براحلهء خود سوار و متوجه مدينه و با مردى از قريش مصادف شدم . وى به من گفت : چه خبر ؟ گفتم : خبر نزد امير است كه خواهى شنيد . او گفت : إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون به خدا قسم كه امام حسين شهيد شده است ؟ هنگامى كه من بر عمرو بن سعيد وارد شدم گفت : چه خبر ؟ من خوشحالى امير را از شهادت امام برايش گفتم . عمرو بن سعيد به من گفت : خارج شو و شهيد شدن حسين را بمردم بگو . موقعى كه من نداى شهادت امام حسين را در دادم شيونى كه از زنان بنى هاشم در خانههاى خود براى قتل امام حسين شنيدم نشنيده بودم . سپس من نزد عمرو بن سعيد مراجعت كردم . وقتى چشم او به من افتاد تبسم كرد و خنديد . بعدا متمثل بشعر عمرو بن معدى كرب شد كه ميگويد : عجت نساء بنى زياد عجة * كعجيج نسوتنا غداة الارنب . يعنى زنان بنى زياد در صبح جنگ ارنب شيونى كردند كه نظير شيون زنان ما بود . سپس عمرو بن سعيد گفت : اين در عوض شيون عثمان است . پس از اين سخن بر فراز منبر رفت و مردم را از شهيد شدن امام حسين عليه السلام آگاه و در حق يزيد دعا كرد و از منبر فرود آمد . صاحب كتاب مناقب ميگويد : عمرو بن سعيد در سخنرانى خود گفت : اين سيلى و صدمه در مقابل آن سيلى و صدمهاى است ( كه ما خورديم ) چه