العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
155
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
نميكردند و اندوهناك نميشدند . 3 - دشمنان بوسيلهء ديدن سر تو سرمهء كورى به چشم كشيدند . و مصيبت تو به هر گوشى كه برسد آن را كر مىكند . 4 - هيچ بقعهاى نيست مگر اينكه آرزو دارد محل قبر تو و براى خط قبر تو خوابگاهى باشد . 5 - چشمهائى را دچار بىخوابى كردى كه زنده بودن تو وسيلهء خواب آنها بود و چشمهائى را با خواب آشنا كردى كه از خوف تو خواب نداشتند . سپس ابن زياد بعد از اينكه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد گفت : سپاس مخصوص آن خدائى است كه حق و اهل آن را ظاهر نمود . امير المؤمنين يعنى يزيد و پيروان او را يارى كرد و كذاب پسر كذاب يعنى امام حسين را كشت ! وى چيزى به اين سخن اضافه نكرده بود كه عبد اللَّه بن عفيف ازدى ( به سكون زاء ) در مقابل ابن زياد قيام و پرخاش كرد . اين عبد اللَّه از نيكان و زهاد شيعه محسوب ميشد . او چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفين از دست داده بود ، وى هميشه ملازم مسجد اعظم كوفه و تا شب مشغول نماز بود . او به ابن زياد گفت : اى پسر مرجانه ! كذاب پسر كذاب تو و پدرت و آن كسى كه تو را گماشته است هستيد . اى دشمن خدا : آيا جا دارد كه فرزندان پيامبر آن را بكشيد و يك چنين مقالههائى را بر فراز منبر مؤمنين بگوئيد ! ؟ ابن زياد پس از اينكه در غضب شد گفت : اين گوينده كيست ! ؟ عبد اللَّه گفت : منم . اى دشمن خدا ! تو آن ذريه پاكى را بقتل ميرسانى كه خدا پليدى را از آنان دور نموده است و با اين حال گمان ميكنى در دين اسلام هستى ! ؟ وا غوثاه فرزندان مهاجرين و انصار كجايند ؟ چرا از امير تو يعنى يزيد كه قلدر و سركش و به زبان حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله لعنت شده انتقام نميگيرند ؟ خشم ابن زياد بقدرى زياد شد كه رگهاى گردنش پر شد و گفت : عبد اللَّه بن