العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
156
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
عفيف را نزد من بياوريد ! پاسبانان او را از هر طرف محاصره نمودند تا دستگيرش نمايند . ولى گروهى از اشراف كه از قبيلهء ازد و عموزادگان ابن عفيف بودند او را از دست پاسبانان نجات داده وى را از در مسجد خارج كردند و بمنزلش رسانيدند . ابن زياد گفت : بدنبال اين كور كه از قبيلهء ازد مىباشد برويد . خدا قلب او را كور كند همانطور كه چشمش را كور نموده است . او را نزد من بياوريد ! وقتى مأمورين ابن زياد بدنبال ابن عفيف رفتند و قبيلهء ازد از اين موضوع آگاه شدند با قبائلى از يمن اجتماع كردند كه عبد اللَّه عفيف را نجات دهند . هنگامى كه اين موضوع به گوش ابن زياد رسيد قبيلههاى مضر ( بضم ميم و فتح ضاد ) را جمع كرد و به امداد محمّد بن اشعث فرستاد و دستور داد تا با قبيلهء ازد كار زار نمايند . آنان قتال شديدى كردند تا در نتيجه ياران ابن زياد بخانهء ابن عفيف نزديك شدند . در خانه را شكستند و ابن عفيف را محاصره نمودند . دختر عبد اللَّه عفيف فرياد زد : پدر جان ! دشمن بر تو هجوم آور شد ! ! ابن عفيف گفت : ترسان مباش ! شمشير مرا بياور . وقتى شمشير را بدست پدر داد ابن عفيف در حالى كه از خود دفاع ميكرد اين رجز را ميخواند : 1 - انا ابن ذى الفضل عفيف الطاهر * عفيف شيخى و ابن ام عامر 2 - كم دارع من جمعكم و حاسر * و بطل جد لته مغادر 1 - يعنى من پسر شخصى صاحب فضيلت هستم كه عفيف و پاك است . عفيف پدر من و پسر ام عامر است . 2 - چه افراد زره پوش و دلاورى را كه من پس از مجادله از پاى در آوردم . دختر ابن عفيف ميگفت : پدر جان ! كاش من مرد بودم تا امروز در جلو تو با اين گروه نابكار كه كشندگان عترت نيكوكار پيامبرند مخاصمه ميكردم آن گروه ستمكار از همه طرف ابن عفيف را محاصره نمودند و او همچنان از خويشتن دفاع ميكرد و احدى دست بر او نمىيافت . از هر طرفى كه دشمن متوجه وى