العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

123

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

بود و حيله و مكر آنان را استنباط ميكرد . با صرف نظر از اين چگونه جايز ميدانست با آن عدهء قليلى كه داشت با جمعيت‌هاى زيادى كه پشتيبان‌هاى فراوانى داشتند بجنگند ؟ از اين گذشته پس موقعى كه ابن زياد امان را به آن حضرت عرضه كرد و گفت : بيا با يزيد بيعت كن چرا قبول نكرد ، تا بدين وسيله خون خود و خون اهل بيت و شيعيان و دوستان خود را كه با او بودند حفظ نمايد ؟ چرا خود را بدست خود دچار هلاكت نمود . در صورتى كه برادرش امام حسن بدون خوف مقام خلافت را به معاويه تسليم نمود . چگونه مىتوان بين عمل ايشان را توافق داد ! ؟ جواب ما جواب ميگوئيم : ميدانيم كه هر گاه مظنهء امام غلبه پيدا كند كه اگر بهر نحوى قيام كند به حق خود ميرسد واجب است قيام نمايد . و لو اينكه دچار مشقتى شود كه بتواند آن را تحمل نمايد ، آقاى ما امام حسين عليه السلام متوجه كوفه نشد مگر بعد از اينكه وثوق و اطمينانى و عهد و پيمانى از آن مردم برايش حاصل شد . آن حضرت وقتى به طرف كوفه حركت كرد كه آنان مكاتبه كردند : ما مطيع تو هستيم ، از آمدن تو كراهتى نداريم و آنان بودند كه ابتداء بنامه نگارى كردند . آن مكاتبه‌ها از بزرگان و اشراف و قراء اهل كوفه بودند كه در ايام معاويه و بعد از صلح امام حسن با معاويه براى امام حسين شده بود ، ولى آن حضرت نپذيرفت و در جواب فرمود : واجب نيست سپس بعد از وفات امام حسن كه معاويه باقى بود راجع به اين موضوع با آن حضرت مكاتبه كردند ، آن بزرگوار به آنان وعده داد و ايشان را اميدوار كرد . ولى در ايام معاويه يك چنين عملى دشوار بود و نميشد كه به آن طمع كرد . هنگامى كه معاويه در گذشت و كوفيان مكاتبه را براى آن حضرت اعاده