العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

119

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

در كوفه جولان خواهد زد . اين بگفتند و از يك ديگر جدا شدند . اهل آن مجلس گفتند : ما دروغگوتر از اين دو نفر نديده بوديم ! ! راوى ميگويد : هنوز اهل مجلس پراكنده نشده بودند كه رشيد ( بضم راء و فتح شين ) هجرى ( بفتح هاء و جيم ) آمد و ايشان را طلبيد و از اهل مجلس سراغ ايشان را گرفت . آنان گفتند : ايشان از يك ديگر جدا شدند و ما شنيديم چنين و چنان ميگفتند . رشيد گفت : خدا ميثم را رحمت كند ، او فراموش كرده بگويد : به آن كسى كه سر حبيب را ميبرد مبلغ صد درهم بيشتر عطا خواهد شد . وقتى رشيد رفت آن گروه گفتند : به خدا اين شخص از همه دروغگوتر است ، پس از اين جريان آن گروه گفتند : به خدا قسم چند شب و روزى بيش نگذشت كه ديديم ميثم تمار بر در خانهء عمرو بن حريث بالاى دار است ! ! و سر حبيب بن مظاهر را هم آوردند . آنچه را كه آنان گفته بودند همان شد . حبيب بن مظاهر از آن هفتاد نفرى بود كه امام حسين را يارى كردند و كوه‌هاى آهن را ديدند و نيزه‌ها را بوسيلهء سينه‌هاى خود و شمشيرها را با صورتهاى خود استقبال نمودند . آنان همان افرادى بودند كه امان و اموال بر آنان عرضه ميشد ولى نمىپذيرفتند و ميگفتند : ما نزد پيغمبر خدا عذرى نداريم اگر امام حسين كشته شود و چشمى از ما باز باشد . آنان بالاخره در اطراف حسين كشته شدند . حبيب بن مظاهر اسدى مزاح ميكرد و يزيد بن حصين همدانى ( به سكون ميم ) كه او را سيد الفقراء ميگفتند ميگفت : اى برادر ! اكنون وقت خنده نيست ! حبيب ميگفت : چه موضعى از اين موضع براى مسرت سزاوارتر است ؟ به خدا قسم چيزى مانع ما نيست غير از اينكه اين گروه ستمكار ما را با شمشيرهاى خود شهيد كنند و بعدا ما با حور العين معانقه نمائيم . كشى ميگويد : اين كلمه از كتاب : مفاخرهء كوفه و بصره استخراج شده است . 34 - در كتاب : كافى نقل مىكند : مردى كه ارادهء كربلا را داشت در