السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
58
سيره معصومان ( فارسي )
خرج يك سال خويش را از آن برمىداشت تا سررسيد عطاى سال آيندهاش . به او گفته شد : اى ابو عبد الله تو با اين زهدى كه دارى اين كار را مىكنى در حالى كه شايد امروز يا فردا از دنيا رفتى ؟ اما پاسخ وى آن بود كه چرا شما به همان اندازه كه براى مرگم نگرانيد ، اميد به ماندنم نداريد ؟ آيا شما اى گروه نادان ! نمىدانيد كه وقتى نفس بر صاحبش تنگ گيرد كه زندگى او تأمين نباشد و چون زندگى خود را تأمين كرد او هم آرام مىشود ؟ اما ابو ذر ؛ او چند شتر و چند گوسفند داشت كه شير آنها را مىدوشيد و هرگاه خانوادهاش ميل مىكردند يا مهمانى به او مىرسيد از آنها سر مىبريد . و اگر مىديد اهل بادى كه با او بودند به فقر و تنگدستى افتادهاند ، شترى يا گوسفندى برايشان مىكشت به اندازهاى كه از نظر گوشت آنها را قانع كند و آن را ميان آنها قسمت مىكرد و خود نيز به اندازهء يكى از آنان سهمى برمىداشت نه بيشتر . از اينان زاهدتر كيست ؟ رسول خدا ( ص ) نيز دربارهء آنان همان را گفت كه گفت . و البته كار آنها بدانجا نرسيد كه هيچ نداشته باشند چنانچه شما بر مردم امر مىكنيد كه همهء كالا و چيزهاى خود را بريزند و ديگران را بر خود و عيالات خويش مقدم دارند . به من بگوييد آيا قاضيها خلاف مىكنند كه بر مردان شما نفقه زنش را واجب مىشمارند هنگامى كه بگويد من زاهدم و چيزى ندارم ؟ اگر بگوييد خلاف مىكنند پس در حق مسلمانان ستم كرديد و اگر درست و به عدل حكم مىكنند خود را محكوم نموديد . به من پاسخ دهيد اگر همهء مردم همانطور كه شما مىخواهيد زاهد باشند و نيازى به متاع ديگران نداشته باشند پس كفارههاى قسم و نذر و صدقههاى زكات واجب ، بنابر آنچه شما مىگوييد ، سزاوار نيست كه كسى چيزى از متاع دنيا را نگاه دارد و بايد گرچه نياز شديد هم بدانها دارد همه را از كف بنهد . چه بد باورى است آنچه به سوى آن گراييدهايد و مردم را به سوى آن مىكشانيد و اين ناشى از جهل به كتاب خدا عز و جل و سنت پيامبرش و احاديث اوست كه قرآن آنها را تصديق مىكند . شما آنها را از روى نادانى رد مىكنيد و تأمل در غرايب قرآن از تفسير را از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امر و نهى را از كف مىدهيد . به من بگوييد آيا شما داناترين يا سليمان بن داود ( ع ) كه از خدا ملكى خواست كه احدى را پس از وى نشايد خداوند نيز آن را به او بخشيد . سليمان حق مىگفت و به حق عمل مىكرد . آنگاه ما نيافتيم كه خداوند او و يا مؤمنى ديگر را بدان خاطر نكوهش كند . پيش از سليمان نيز داوود سلطنت مىكرد و سلطنت او بس استوار بود و سپس يوسف پيامبر آمد كه به پادشاه مصر گفت : مرا بر خزاين زمين بگمار كه من