السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
30
سيره معصومان ( فارسي )
تهديد پادشاه روم دربارهء رسول الله عملى گردد و ثانيا اين كار چاره دارد . عبد الملك پرسيد : چارهء اين كار چيست ؟ امام پاسخ داد : همين الان در پى صنعتگران بفرست و از آنان بخواه كه در پيش روى تو سكههايى از درهم و دينار بسازند و در يك طرف آنها سورهء توحيد و در طرف ديگر نام رسول الله را نقش زنند . در گرداگرد سكهها نيز نام شهرى كه آن سكه در آنجا ضرب شده و نيز نام سالى را كه ضرب سكه در آن صورت پذيرفته است ، بنگارند . آنگاه سكهها را از نظر وزن به سه نوع تقسيم كن . و وزن آنها را سى درهم انتخاب كن . ده عدد از آنها را به وزن ده مثقال و ده عدد ديگر را شش مثقال و ده عدد آخر را پنج مثقال قرار ده چنان كه وزن همهء آنها بر روى هم به بيست و يك مثقال برسد . به طورى كه اگر آنها را از يكديگر جدا كنند وزن هر دسته برابر با هفت مثقال باشد . و سنگهايى از شيشه بر آنها قرار ده كه افزايش و كاهش در آنها راه نداشته باشد . سپس درهمها را به وزن ده و دينارها را به وزن هفت مثقال ضرب كن . در آن روزگار درهمها به نام پادشاهان ايرانى بود و كسروى ناميده مىشد و امروزه بدان « بغليه » گفته مىشود چون سازندهء آن شخصى به نام « رأس البغل » بود كه اين سكهها را براى عمر بن خطاب ضرب مىكرد . روى اين سكهها تصوير پادشاه نقش بسته بود و در زير تخت پادشاه عبارت « خوب بخور » به چشم مىخورد . پيش از اسلام وزن هر درهم يك مثقال بود و ده درهم ، شش مثقال وزن داشت و درهمهاى پنج مثقالى را « سميريه » مىگفتند كه آنها نيز به دو نوع سبك و سنگين ساخته مىشد و نقش سوارى بر روى آن بود . عبد الملك پيشنهاد امام باقر ( ع ) ، را به كار بست . امام باقر ( ع ) به او پيشنهاد داد كه اين سكهها را در تمام بلاد اسلامى رايج سازند و مردم معاملات خود را به وسيلهء آنها انجام دهند و كسانى را كه در معاملات خود از پولهاى ديگر استفاده كنند ، به قتل تهديد نمايند . و سكههاى سابق را به محلى كه در آن ساخته مىشد بازگردانند تا آن را به سبك سكههاى اسلامى تغيير دهند . عبد الملك فرمان امام باقر ( ع ) را انجام داد و فرستادهء پادشاه روم را به سوى كشورش روانه كرد و به او گفت : به فرمانروايت بگو خداوند تو را از تصميمى كه در سر دارى بازخواهدداشت و من به كارگزارانم در تمام بلاد دستور دادهام كه چنين و چنان كنند و از رواج سكهها و نقشهاى رومى جلوگيرى نمايند . برخى از اطرافيان پادشاه روم به وى گفتند : اكنون مناسبت دارد كه تهديد خود را نسبت به فرمانرواى عرب عملى كنى . ولى پادشاه روم در پاسخ آنان گفت : من مىخواستم با آنچه براى او نوشته بودم ، وى را به خشم آورم و در آن هنگام از نظر مالى و غير آن به رسم و آئين روميان بر اين كار توانا بودم ، اما اينك كه تمام مسلمانان در معاملات خود را از سكههاى رومى استفاده نمىكنند ، نمىتوانم