السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

31

سيره معصومان ( فارسي )

به تهديد خود جامهء عمل بپوشانم و بدين ترتيب از آنچه گفته بود امتناع كرد . بدين گونه است كه تا امروز پيشنهاد محمد بن على بن حسين همچنان اجرا مىشود . آنگاه رشيد درهمى را به سوى يكى از خدمتگزارانش انداخت » . نگارنده : قبلا در جزء سوم ، در تاريخ زندگى امير مؤمنان على ( ع ) به نقل از دائرة المعارف بريتانيا ، اشاره كرديم كه اولين كسى كه به ضرب سكه‌هاى اسلامى امر كرد على ( ع ) بود . وى در سال 40 هجرى مطابق با سال 660 ميلادى ، در شهر بصره دستور به ضرب سكه اسلامى داد . پس از آن حضرت ، عبد الملك دنبالهء كار او را گرفت و در سال 76 هجرى مطابق با سال 695 ميلادى به تكميل آن همت گماشت . مىتوان ميان اين دو روايت را بدين ترتيب جمع كرد كه ضرب سكه در بصره به فرمان على ( ع ) صورت گرفته اگر چه در آن هنگام سكه‌هاى ديگر نيز در معاملات رواج داشته است . سكه‌هايى را كه « رأس البغل » در زمان عمر ضرب مىكرد نيز منقوش به نقش سكهء كسرويه بوده است . اما عبد الملك ، چنان كه پيش از اين نيز اشاره شد ، به پيشنهاد امام باقر ( ع ) به ضرب سكه پرداخت و از معامله با سكه‌هاى ديگر ، به جز سكه‌هاى اسلامى ، جلوگيرى به عمل آورد . اخبار مربوط به آن حضرت در برخورد با شاعران ابن شهر آشوب در كتاب مناقب مىنويسد : امام باقر ( ع ) به كثير گفت : عبد الملك را مدح گفتى ؟ او پاسخ داد : اى پيشواى هدايت او را تمجيد نكردم . بلكه به او گفتم اسد ، و اسد از خانوادهء سگان است و نيز به او گفتم شمس ، و شمس از جماد است و به او گفتم بحر ، و بحر از موات است و او را مار خطاب كردم و مار خزنده‌اى بدبو است و او را كوه خواندم و كوه سنگى است گنگ . امام باقر ( ع ) ، از شنيدن سخنان او تبسم كرد . كميت كه در محضر آن حضرت بود بالبداهه قصيدهء معروف خود به مطلع زير را خواند : من لصب متيم مستهام * غير ما صبوة و لا احلام چون به بيت زير رسيد : اخلص الله لى هواى فما اغ * رق نزعا و لا تطيش سهامى امام ( ع ) به او فرمود : بگو فقد اغرق نزعا و ما تطيش سهامى . كميت گفت : مولاى من ، شما در اين معنى به مراتب بهتر از من شعر مىگوييد « 6 » .

--> ( 6 ) نزع ، كشيدن كمان است تير را . و الإغراق نزعا ، مبالغه در اين امر است . اغرق النازع فى القوس ، مثلى است كه براى نشان دادن غلو و افراط به كار مىرود . بنا بر اين آنچه كميت گفته بود مناسب مقام نبود زيرا مفهومش آن بود كه من در محبت مبالغه نمىكنم و حال آنكه معنى مناسب عكس اين بود . از اين رو امام ( ع ) سخن او را به صورتى كه در بالا آمد تغيير داد .