السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

29

سيره معصومان ( فارسي )

سابق بازگردانى . عبد الملك نامهء دوم پادشاه روم را خواند و مجددا تحفهء او را بازپس گردانيد و از جواب به نامهء او امتناع ورزيد . پادشاه روم براى سومين بار نامه‌اى به عبد الملك نگاشت و خواستهء خود را تكرار كرد و افزود : تو تحفهء مرا كوچك انگاشتى و پاسخ نامه‌هاى مرا ندادى و به درخواستم وقعى ننهادى . من چنين گمان كردم كه اين تحفه براى تو اندك بود پس آن را به دو برابر افزايش دادم اما تو همچنان بىاعتنايى كردى . اينك باز بر مقدار اين هديه افزوده‌ام و تو را به مسيح ( ع ) سوگند مىدهم كه دستور دهى سكه‌ها و كاغذها را مانند نقش بزنند يا آنكه من خود اين دستور را صادر خواهم كرد . تو خوب مىدانى كه درهم و دينار تنها در ملك من منقوش مىشود و در سرزمين مسلمانان اين كار مرسوم نيست بنا بر اين اگر تو از تصميمى كه گرفته‌اى بازنگردى من دستور مىدهم بر روى سكه‌ها ، كلماتى حاكى از ناسزا و بىحرمتى نسبت به پيامبر شما منقوش سازند در اين صورت هنگام خواندن آنها عرق شرم از پيشانيت سرازير خواهد شد . پس بار ديگر از تو مىخواهم كه هديهء مرا بپذيرى و نقش سكه‌ها و كاغذها را تغيير ندهى و اين هديه را عامل به هم نخوردن ميانهء من و خودت قرار دهى چون عبد الملك اين نامه را خواند بسيار خشمگين شد و به تنگ آمد و گفت : گمان مىكنم پليدترين موجود مسلمان من باشم زيرا سبب شدم تا اين كافر بر پيامبر اسلام زبان به ناسزا گشايد . و اگر چنين شود ، اين روش در آينده نيز باقى ماند و نمىتوان آن را در كليهء بلاد عرب محو و نابود ساخت زيرا تمام معاملات در بين مردم به وسيلهء همين درهم‌ها و دينارهايى كه در روم ساخته مىشود ، انجام مىپذيرد . پس مسلمانان را فرا خواند و در اين باره با آنان به رايزنى پرداخت ، اما پيشنهادهاى آنان مورد قبول وى قرار نگرفت . در اين ميان روح بن زنباع به عبد الملك گفت : تو خود بهترين پيشنهاد و راه خروج از اين مشكل را مىدانى اما به عمد بدان اعتنايى نمىكنى . عبد الملك با تعجب گفت : واى بر تو اين شخصيت كيست ؟ روح بن زنباع گفت : او باقر ( ع ) از اهل بيت پيامبر ( ص ) است . عبد الملك گفت : درست مىگويى اما من از اين واقعه يكه خورده بودم و نمىدانستم چه كنم . آنگاه عبد الملك نامه‌اى به عامل خويش در مدينه نوشت و به وى دستور داد محمد بن على بن حسين را در كمال احترام به نزد من روانه كن و دويست هزار درهم براى تجهيز كاروان و سيصد هزار درهم به عنوان مخارج به وى بپرداز و تمام نيازهاى او و همراهانش را برآورده ساز . از طرفى عبد الملك ، فرستادهء پادشاه روم را تا آمدن امام باقر ( ع ) در نزد خود نگهداشت . چون امام ( ع ) به نزد عبد الملك رفت و از موضوع آگاهى يافت به وى فرمود : تهديد پادشاه روم بر تو گران نيايد و تو را نگران نسازد ، زيرا اولا خداوند اجازه نخواهد داد