السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

22

سيره معصومان ( فارسي )

شد : اگر كسى از فرزندان او پاسخگوى اين پرسش باشد به نزد او مىروى ؟ نافع سؤال كرد : مگر در ميان فرزندان او دانشمندى هست ؟ گفتند : همين پرسش اولين نشانهء نادانى تو است . آيا مىشود در ميان آنان دانشمندى نباشد ؟ ! پس عبد الله با عده‌اى از پيروان بزرگ خويش عزم حركت كرد و به مدينه آمد و از امام باقر ( ع ) اجازهء ورود خواست . به آن حضرت گفتند : عبد الله نافع است . فرمود : او با من چه كار دارد ؟ در حالى كه هر صبح و شب از من و پدرم بيزارى مىجويد ؟ ابو بصير پاسخ داد : فدايت شوم اين مرد مىگويد اگر بدانم در روى زمين كسى هست كه مركبها مرا به سوى او ببرند ( امكان دسترس به او باشد ) و با دليل به او ثابت كند كه على نهروانيان را كشته و در اين باره مرتكب ظلم و ستم نشده ، هرآينه به نزد او خواهد شتافت . امام ( ع ) پرسيد : آيا به نظر تو اين مرد به قصد مناظره آمده است ؟ ابو بصير گفت : آرى . حضرت به غلام خود فرمود : اى غلام بيرون شو و بار او را بگشا و بگو فردا بدين جا بيا . چون صبح فرا رسيد ، عبد الله همراه با بزرگان اصحاب خود در آنجا حاضر شد . امام باقر ( ع ) نيز به دنبال همهء فرزندان مهاجران و انصار فرستاد و آنان را جمع كرد و به سوى مردم آمد و به آنان روى كرد ، گويى پاره‌اى از ماه بود ، آنگاه به سخنرانى ايستاد و خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبرش ( ص ) درود فرستاد و سپس فرمود : ستايش خداوندى راست كه ما را به نبوت خويش جامهء كرامت ارزانى كرد و به ولايت خويش مخصوصمان داشت . اى فرزندان مهاجران و انصار ! هر كس از شما كه منقبت و فضيلتى از على بن ابى طالب به ياد دارد برخيزد و آن را بيان كند . پس هر يك از حاضران برخاسته فضيلتى دربارهء آن حضرت بيان كردند . عبد الله بن نافع گفت : من اين مناقب را بهتر از ايشان مىدانم اما على پس از پذيرش حكميت ، كافر شد . نقل مناقب تا آنجا ادامه يافت كه به حديث خيبر رسيدند كه رسول خدا ( ص ) در آن فرموده بود : « فردا پرچم را به دست مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا و رسول نيز او را دوست مىدارند او هجوم‌آورنده‌اى است كه هيچ‌گاه نمىگريزد و از ميدان عقب نمىنشيند مگر آنكه خداوند به دست او پيروزى را نصيب ما كند » . امام باقر ( ع ) از عبد الله بن نافع پرسيد : دربارهء اين حديث چه مىگويى ؟ پاسخ داد : اين حديث درست است و در آن ترديدى نيست اما على پس از اين به كفر گراييد . امام ( ع ) فرمود : مادرت به عزايت نشيند به من بگو آيا خداوند عزّ و جل در روزى كه على را دوست مىداشت مىدانست كه او نهروانيان را مىكشد يا نه ؟ عبد الله گفت : اگر بگويم نه ، كافر شده‌ام ، پس پاسخ داد : آرى مىدانسته است . امام ( ع ) فرمود : آيا خداوند على را بدان خاطر كه اطاعتش را مىكرده دوست داشته است يا به خاطر نافرمانيش ؟ عبد الله بن نافع گفت : به خاطر