السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

54

سيره معصومان ( فارسي )

گرفت و تا آنجا كه مىدانست به انتقاد از او پرداخت ؛ و گفت : على ابو بكر را سرزنش كرده و از خلافت و بيعت با او خوشنود نبوده است . او در مرگ عمر و قتل عثمان شركت داشته و با اينكه خلافت حق على نبوده ، با اين وصف در اين ادعا بوده است . سپس عمرو بن عاص موضوع فتنهء پس از كشتن عثمان را پيش كشيد و خطاب به حسن بن على ( ع ) گفت : اى پسران عبد المطلب ، چنانچه خداوند شما را حكومت بخشيده ، بدان جهت نبوده كه به كشتن خلفا خود را آلوده سازيد . و آنها را كه خداوند محترم داشته از ميان برداريد ؛ و همچنان در آرزوى فرمانروايى تا اين اندازه حريص باشيد . اى حسن ، تو در حالى كه هرگز خرد و نيرويى در خود نمىبينى بازهم چنين مىپندارى كه خلافت به تو خواهد رسيد ؟ آنگاه وليد بن عقبه به سخن پرداخت و گفت : اى بنى هاشم ، مىدانيد كه عثمان خواهرزادهء شما و نسبت به خاندان شما چه فرزند نيكو و حق‌شناس و در عين حال چه داماد خوبى براى شما بود . شما نخستين كسانى بوديد كه بر وى حسد برديد و پدرت وى را با ستم به قتل رسانيد . حال چگونه مىپنداريد كه خداوند جزاى او را داده و از وى انتقام گرفته است . به خدا سوگند ، بنى اميه براى شما بنى هاشم مهربانتر و بخشنده‌تر هستند ، تا شما براى بنى اميّه . در اينجا نوبت به عتبة بن ابى سفيان رسيد ، وى خطاب به حسن بن على گفت : پدرت براى قريش مرد بدى بود . بدترين شخصيتها براى قريش بود . خون آنها را ريخت . پدر تو قطع رحم مىكرد و شمشير و زبانش دراز بود . زنده را مىكشت و مرده را به باد ناسزا و بدگويى مىگرفت . تو بيهوده در طلب خلافت زحمت كشيده‌اى . بايد مىدانستى كه اين آهن آتش‌زا چندان حرارت و شعله‌اى ندارد ، كه بتوانى از آن طرفى ببندى و اين ترازو را به دست گيرى . اى بنى هاشم عثمان به دست شما كشته شد . و اينك سزاوار است كه ما تو و برادرت را از پاى درآوريم ؛ اما پدرت را خداوند به جزاى كردارش رسانيد ، و ما را از پرداختن به او بىنياز ساخت . ديگر از كسانى كه در اطراف معاويه اجتماع كرده و به ناسزا و بدگويى به امام حسن ( ع ) پرداخته بودند ، مغيرة بن شعبه بود . او نيز على ( ع ) را به باد ناسزا گرفت و گفت : چنانچه من از على به بدگويى بپردازم نه تنها مرتكب خيانت نگرديده و داورى من نيز مبتنى بر اميال نفسانى نخواهد بود ، بلكه بايستى بگويم كه عثمان به دست على كشته شده است . پس از آنكه همه آنها سخنان خود را بازگو كردند ، در سكوت عميقى فرو رفتند . سپس حسن بن على ( ع ) به سخن پرداخت ، و پس از حمد و ثنا به درگاه خداوند و درود بر رسول اللّه ( ص ) فرمود : اما بعد . اى معاويه ، بدان كه اين همه ناسزا و دشنام كه از طرف اين گروه شنيدم همه را تو به من گفته‌اى اين دشنامهاى ناسزاوار را به حساب تو مىگذارم . اين خوى ناپسندى است كه در وجود تو نهفته و همه كس با آن آشناست . اخلاق و رفتار زشت سراسر وجودت را فراگرفته . بايستى بگويم كه همهء اينها در اثر دشمنى تو با ما و ظلم و ستمى است كه بر محمد ( ص ) و خاندان او روا مىدارى . اينك از تو اى معاويه و ديگران كه در اين جمع حاضر شده‌اند مىخواهم كه سخنان مرا بشنويد و بدانيد كه اين گوشه‌اى از مفاسد و اخلاق ناپسندى است كه دربارهء تو و اينها مىتوان بازگو كرد . خدا را در نظر گيريد و بدانيد اين مرد را كه امروز به دشنام و ناسزا ياد كرده‌ايد ، آيا همان كسى نيست كه در