السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

55

سيره معصومان ( فارسي )

برابر دو قبله نماز گذاشت و تو اى معاويه ، به هيچ يك از اين دو اعتقادى نداشتى . آيا على آن كس نيست كه دو بار با رسول اكرم ( ص ) بيعت كرد . يكى بيعت رضوان و ديگرى بيعت فتح ، و تو اى معاويه در بيعت نخستين كافر و در بيعت دوم پيمان شكسته بودى خداوند را به خاطر بياوريد . آيا مىدانيد كه على ( ع ) اولين كسى بود كه ايمان آورد . اما تو اى معاويه و پدر تو در رديف بيگانگانى بوديد كه براى جلب قلوب كفر خود را پنهان داشته و در ظاهر خود را مسلمان نشان مىداديد . از طرفى لازم بود كه با بذل مال از شما دلجويى كنند . على كسى است كه پرچم پيامبر اسلام ( ص ) در جنگ بدر را در دست داشت ، در حالى كه پرچمدار مشركين در آن روز ، معاويه و پدرش بودند . آيا او نبود كه در جنگهاى احد و احزاب پيش روى رسول اللّه ( ص ) علم توحيد را به دست گرفت ، و معاويه و پدرش علم كفر و شرك و نفاق را به دوش داشتند ؛ و هم او بود كه خداوند . وى را پيروز گردانيد و دعوت پيامبر را تصديق كرد و خدا آئين خود را يارى داد و حجت الهى آشكار شد . در همهء اين مراحل و نبردها رسول اللّه ( ص ) از وى راضى و خرسند ، و از تو و پدرت در خشم و غضب بود . آيا على همان كسى نيست كه در شب هجرت جهت نگهدارى پيامبر اسلام ( ص ) از چنگ مشركين از جان خود گذشت و در بستر رسول خدا ( ص ) آرميد . چنان كه خداوند دربارهء او اين آيه را نازل فرمود : ( وَ مِن النَّاس مَن يَشْرِي نَفْسَه ابْتِغاءَ مَرْضات اللَّه ) « 1 » و آيهء زير نيز دربارهء او نازل گرديده كه مىفرمايد : ( إِنَّما وَلِيُّكُم اللَّه وَ رَسُولُه وَ الَّذِين آمَنُوا الَّذِين يُقِيمُون الصَّلاةَ وَ يُؤْتُون الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُون ) « 2 » در جاى ديگر رسول اللّه ( ص ) وى را مخاطب ساخته فرمود : ( انت منّى بمنزلة هارون من موسى و انت اخى فى الدّنيا و الآخرة ) نسبت تو به من همانند هارون است به موسى ، و تو برادر من هستى ، هم در دنيا و هم در آخرت ؛ و تو اى معاويه همان كسى هستى كه پدرت در جنگ احزاب بر شترى قرمز رنگ سوار بود و مردم را براى نبرد با مسلمانان فرا مىخواند ، و تو خود آن شتر را مىكشيدى و مهار آن در دست برادرت عتبه بود . در همان وقت رسول اللّه ( ص ) با مشاهدهء آنها ، شتر سوار و مهارگيرنده و رانندهء آن را مورد لعن و نفرين قرار داد : لعن الراكب و القائد و السائق . اى معاويه تو چگونه فراموش كرده‌اى ، آنگاه كه پدرت مىخواست به دين اسلام درآيد ، تو با سرودن اشعارى وى را مخاطب ساختى و از اين امر بازداشتى : يا صخر لا تسلمن يوما فتفضحنا * بعد الذين ببدر اصحبوا مزقا خالي و عمى و عم الام ثالثهم * و حنظل الخير قد اهدى لنا الارقا لا تركنن الى امر تقلدنا * و الراقصات بنعمان به الخرقا فالموت اهون من قول العداة لقد * حاد ابن حرب عن العزى اذا فرقا به خدا قسم اى معاويه اين گوشه‌اى از كارهايى است كه تو به انجام رسانيده‌اى و آنچه را كه من از

--> ( 1 ) قرآن ، سورهء بقره آيهء 207 ( 2 ) سورهء مائده آيهء 55