السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

53

سيره معصومان ( فارسي )

براى ما اقرار و اعتراف كند . معاويه رو كرد به آنها و گفت ، من با اين كار موافق نيستم و به اين امر اقدام نخواهم كرد . آنها به شدت در تصميم خود پافشارى مىكردند ؛ اما معاويه در حالى كه آنها را برحذر مىداشت گفت ، براى من مسلّم گرديده كه هر وقت در مجلسى با او بودم اضطرابى مرا فرا گرفت و از آن بيم داشتم كه مرا به باد انتقاد و عيب‌جويى بگيرد . مىدانيد كه او در ميان بنى هاشم از همه نيكوتر سخن مىگويد . معاويه كه پافشارى و اصرار آنها را داير به فراخواندن امام حسن ( ع ) مشاهده كرد ، خطاب به آنها گفت ؛ بدانيد ، چنانچه وى به اين مجلس حاضر شود آنچه را كه دربارهء شما سزاوار باشد خواهد گفت . عمرو بن عاص گفت ، گويا از آن بيم دارى كه وى با اينكه باطل است بر ما كه حق مىگوييم غلبه كند . معاويه بازهم پاسخ داد ، چنانچه او را به اين محفل فرا خوانم ، به وى خواهم گفت آنچه را كه خود مىخواهد در مورد شما بگويد . البته اين موضوع را هم بدانيد كه هرگز كسى قادر به سرزنش و عيبجويى اهل بيت پيامبر خدا نبوده است ؛ زيرا ايشان از اعمال ناپسند به دوراند . از اين رو بهتر است كه در پى بىآن باشيد و به وى بگوييد ، كه پدرش عثمان را كشته ، و از خلفاى پيش از خود خوشنود نبوده است . سرانجام فرستادهء معاويه نزد امام حسن ( ع ) رسيد . امام ( ع ) پس از آنكه از خادم خود خواست كه لباس او را حاضر كند ، گفت : بار خدايا ، از شر و فساد اين قوم به تو پناه مىبرم و از تو مىخواهم كه اعمال زشت آنها را به خودشان بازگردانى . من براى مبارزه با آنان از تو يارى مىجويم . پس به هر طريق و هر زمان كه اراده فرمايى به نيرو و قوهء خود شر آنها را بر طرف فرما ، اى بخشنده‌ترين بخشندگان . پس امام حسن ( ع ) برخاست و خود را آماده ساخت . همين كه معاويه از ورود امام اطلاع يافت ، وى را اكرام و احترام كرد و در كنار خود جايش داد . آنگاه گروهى را كه در خانهء معاويه اجتماع كرده بودند فرا خواند اين گروه كه كبر و غرور و بدبينى نسبت به امام سراسر وجودشان را احاطه كرده بود حاضر شدند . معاويه رو كرد به امام حسن و گفت : اى ابا محمد ، اين جماعت ، بىآنكه من خواسته باشم تو را خواستند و من هرگز با اين امر موافق نبودم . امام حسن ( ع ) گفت : سبحان اللّه ، خانه خانهء توست و در اين خانه هر كارى به فرمان و اجازهء تو انجام مىگيرد . چنانچه كلمات آنان پسند خاطر توست . اين ناسزا به حسابت گذاشته خواهد شد ، و اگر مردم بىرضاى تو مرتكب امرى بشوند ؛ مردى ضعيف خواهى بود . چنانچه مىدانستم اين جماعت مهيّاى اين امر شده‌اند ، از بنى عبد المطلب گروهى به همراهم مىآوردم . با اين وصف ، من نه از تو و نه از اين افراد هرگز هراسناك نيستم . زيرا كه ولىّ من خداوندى است كه كتاب را نازل فرمود ، و در همه حال اختيار مردمان نيكوكار به دست اوست . معاويه به امام گفت : من حاضر نبودم كه تو را به اين محفل فرا خوانند ؛ بلكه اين دعوت به خواستهء اين گروه انجام شده است ، و بدون ترديد تو در برابر آنها و من هرگز دستخوش ضعف و سستى نخواهى بود . بايستى بگويم كه دعوت ما به اين منظور بود كه اقرار كنى بر اينكه عثمان مظلوم كشته شد ، و پدرت او را كشت . بشنو تا چه گويند و پاسخ بازده ، و هر چند كه تو خود يك نفر بيش نيستى ، اما اجتماع آنان هرگز تو را نگران نكند و آنچه را كه لازم مىدانى بىكم‌وكاست بيان كن . در اين هنگام ، عمرو بن عاص به سخن درآمد ، و نام على ( ع ) را بر زبان آورد ، و وى را به باد ناسزا و دشنام