السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

52

سيره معصومان ( فارسي )

ابن ابى الحديد در شرح زندگانى امام حسن ( ع ) از مدائنى آورده است ، كه : زياد در پى يكى از اصحاب امام حسن ( ع ) كه در نامه‌اى وى را امان داده بود ، فرستاد . امام در نامه‌اى به زياد نوشت : از حسن بن على به زياد ، اما بعد ، تو خود به اين امر واقف هستى كه ما براى ياران خود امان گرفته‌ايم . اما چنان كه به من اطلاع رسيده يكى از آنها را مورد تعرض قرار داده‌اى . من دوست دارم ، جز به نيكى با او رفتار نكنى . و السّلام . زياد بدان جهت كه امام ( ع ) وى را به ابو سفيان نسبت نداده بود ، به شدت در خشم و غضب فرو رفت . پس در نامه‌اى چنين پاسخ گفت : از زياد بن ابى سفيان به حسن ، در اين نامه پاسخ زياد عينا همان است كه در داستان سعيد بن سرح آمده . هر چند كه ممكن است اين دو داستان متفاوت باشد ، امّا ظاهر امر نشان مىدهد كه هر دو ماجرا يكى بوده است . به هر تقدير اين موضوع نشان مىدهد كه چون امام حسن ( ع ) در داستان سعيد بن سرح وى را به ابو سفيان نسبت نداده ، در خشم شده و آن حضرت را به مادر ارجمندش نسبت داده است . و اين نتيجهء دشمنى و ستمى است كه امّت اسلامى بر اهل بيت طاهرين عليهم السلام روا داشتند حق آنها را غصب كردند ، ايشان را از مقام و منزلت خود دور ساختند ، و سفارش پيامبر ( ص ) را دربارهء آنان مراعات نكردند . سرانجام به آنجا كشيده شد كه دشمنان آنها كه به هنگام فتح مكه آزاد شده بودند به همراه پسرانشان و آنها كه خود را به زنا آلوده ساخته بودند و فرزندان آنها در رأس حكومت قرار گرفتند ، و زنازادهء سميّه با امام حسن ( ع ) به سخن پرداخت و با چنين كلماتى عقايد خود را دربارهء امير المؤمنين ( ع ) ابراز داشت : لا أضحك اللّه سن الدهر ان ضحكت * و آل أحمد مظلومون قد قهروا احتجاج امام حسن ( ع ) با معاويه و ياران او سبط ابن جوزى حنفى ( يوسف قزأوغلي ) در كتاب تذكرة الخواص ، ماجراى احتجاج امام حسن ( ع ) با معاويه را به اختصار ذكر كرده ، و زبير بن به كار در كتاب المفاخرات ، و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه اين داستان را به تفصيل آورده‌اند . بدون شك ميان اين دو روايت اندكى تفاوت ديده مىشود ، و ما در اينجا با اقتباس از مجموع اين دو متن به ذكر اين داستان مىپردازيم . آورده‌اند : پس از آنكه امام حسن ( ع ) با معاويه پيمان صلح بست و حكومت را به وى واگذاشت ، عده‌اى از پيروان معاويه به نامهاى ، عمرو بن عاص ، وليد بن عقبة بن ابى معيط ، عتبة بن ابى سفيان ، بن حرب ، و مغيرة بن شعبه ، نزد وى اجتماع كردند . اين گروه اطلاع يافته بودند كه امام حسن ( ع ) با سخنان تند خود آنان را به باد انتقاد گرفته است ، و آنان نيز با كلمات زشت و ناپسند به آزارش پرداخته بودند . آنان يك صدا به معاويه گفتند ، حسن بن على در موارد مختلف همچنان به زنده كردن نام و ياد پدر خود مىپردازد . مردم نيز كه سر و صداى آنها از دور شنيده مىشود اطراف او را گرفته و گفتار وى را مىپذيرند و فرمانش را اطاعت مىكنند ، چنان كه گويى مقام و مرتبهء او را تا آنجا بالا مىبرند كه هرگز شايستهء آن نخواهد بود . در اين مورد اخبارى مىرسد كه براى ما بسيار رنج‌آور است . پس در پى او فرست و او را نزد خود بخوان تا رفتار و اعمالى كه به خود و پدرش نسبت داده شده براى ما روشن سازد . و ما نيز انتقاد و سرزنش خود را برايش بازگوييم ، و براى او بيان كنيم كه پدرش بود كه موجبات كشتن عثمان را فراهم آورد ، تا به اين امر ،