السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
51
سيره معصومان ( فارسي )
حج رفت ، و همين كه تصميم گرفت به ديدار ام حبيبه برود ، سخن ابا بكره را به ياد آورد و از ملاقات با ام حبيبه خوددارى كرد . بعضى گفتهاند كهام حبيبه اجازه نداد كه با وى ملاقات كند . برخى نيز بر اين عقيدهاند كه مراسم حج را به جا آورد ، اما بدين جهت كه با اين مشكل مواجه نشود ، از رفتن به مدينه خوددارى كرد . ابن ابى الحديد از قول حسن بصرى آورده است كه : معاويه سه امر را مرتكب گرديد ، و تنها يكى از آنها كافى بود كه موجبات هلاكت وى را فراهم سازد . نخست گماشتن افرادى سفيه و نادان در رأس حكومت بر اين امت ، به طورى كه خلافت را از اشخاص شايسته سلب كردند . دوّم الحاق زياد به دودمان خود ، در حالى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : الولد للفراش و للعاهر الحجر . سوّم كشتن حجر بن عدى بود . واى بر معاويه از اين جنايتى كه دربارهء حجر بن عدى و يارانش انجام داد . ابن ابى الحديد در جاى ديگر مىنويسد : شرقى بن قطامى روايت كرده است كه : سعيد بن سرح بردهء حبيب بن عبد شمس از شيعيان على بن ابى طالب ( ع ) بود . همين كه زياد به كوفه وارد شد در پى او فرستاد ، و وى را به شدت بترسانيد . سعيد به حسن بن على ( ع ) رو آورد ، و از آن حضرت پناه خواست . سپس زياد بر برادر و فرزندان و همسر او هجوم برد و آنان را زندانى ساخت . اموال او را بگرفت و خانهاش را ويران كرد . امام حسن ( ع ) در اين مورد نامهاى براى زياد ارسال داشت : اما بعد ، تو به مردى از مسلمانان هجوم بردهاى كه بين او و ديگر افراد مسلمان هيچ گونه تفاوتى ديده نمىشود . هر حقى كه ديگران دارند براى او نيز بايستى در نظر بگيرى ، و هر جريمهاى كه ديگران بايستى بپردازند ، بر دوش او نيز خواهد بود ؛ اما تو خانهاش را ويران ساخته ، دارايى او را بردهاى و خانوادهاش را در بند كردهاى . پس با دريافت اين نامه در بناى خانهاش بكوش و اموال خانوادهاش را به وى بازگردان و از او درگذر . و السلام . زياد پاسخ آن حضرت را چنين نوشت : از زياد بن ابى سفيان به حسن بن فاطمه . اما بعد ، نامهات را دريافت كردم . در نامهات نام خود را پيش از نام من آوردهاى ، در حالى كه تو از من حاجت خواستهاى و من در رأس حكومت هستم . با اينكه تو از مردم معمولى و غير مسئول هستى به من دستور مىدهى همچون فرمانروايى كه دستوراتش براى افراد بدون تأمل بايستى اجرا گردد . نامهء تو دربارهء مرد فاسقى است كه وى را پناه دادهاى ، اما اين امر در اثر بدانديشى است . به خدا سوگند تو ياراى پيشى گرفتن از مرا نخواهى داشت ، هر چند كه او را در ميان پوست و گوشت خود نگاه دارى . من در مدارا و مراعات دربارهء تو هرگز گامى بر نخواهم داشت ؛ زيرا گوشتى را كه بيش از هر چيز من دوست دارم در خوردن آن بكوشم ، گوشتى است كه از آن تو باشد . پس بهتر است وى را به من واگذارى ؛ زيرا من بهتر از تو به او آشنايى دارم . چنانچه او را عفو كنم بدان ، كه به خاطر شفاعت تو دربارهء او نبوده و اگر به كشتن او دستور دهم ، تنها در اثر دوستى او با پدر تو بوده است . و السّلام . امام حسن ( ع ) با خواندن اين نامه لبخندى زد ، و تنها در دو جمله و بىآنكه جمله سوّمى بر آن اضافه كند وى را پاسخ گفت : به اين ترتيب : از حسن بن فاطمه به زياد بن سميّه ، اما بعد ، رسول اللّه فرمود : و الولد للفراش و للعاهر الحجر ، فرزند از آن صاحب بستر است ، و آنكه زنا كرده است ، بايستى سنگسار گردد . و السّلام .