السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
47
سيره معصومان ( فارسي )
چنان دست به شمشير زنى كه تيغهء آن بشكند جز دورى از آنان به نتيجهاى دست نخواهى يافت ؛ زيرا كه دشمنى و كينهء فرزندان عبد شمس با بنى هاشم شديدتر از تيزى كاردى است كه براى ذبح گاوى بر زمين افكنده شده است . از اين رو بهتر است به اصل و نسب خود برگردى و پيوند خود را با قوم خود محكم سازى ، و چنانچه به من اعتماد كنى و دوستدار طرفدارى از من گردى ، همچنان بر حكومت باقى خواهى بود . در غير اين صورت خود به امر نيكى بپرداز كه نه بر نفع من باشد و نه بر ضرر من . و السّلام . مغيره نامهء معاويه را به زياد رسانيد . زياد با مطالعهء اين نامه در انديشه فرو رفت ، و سپس خندهاى سرداد . مغيره رو كرد به او و گفت : از لجاجت دست بردار و پيوند خود را با خاندان خود برقرار كن ، و نزد برادر خود برگرد . زياد پس از دو يا سه روز خطابهاى براى مردم ايراد كرد و گفت : مىدانيد كه رنج و بلا امروز بر شما روى آورده است . حال كه به اين امر قادر هستيد . از خود دور سازيد ، و براى عافيت و سلامتى خود به سوى خدا رو آوريد . من اوضاع مردم را از همان وقت كه عثمان به قتل رسيد به دقت نگريستم و آنان را همچون گوسفندانى ديدم كه در روزهاى عيد قربانى مىشوند . مىدانى كه در دو نبرد جمل و صفين ، بيش از صد هزار نفر از مردم ، جان خود را از دست دادند . و اين در حالى بود كه همهء آنها بر اين عقيده بودند كه پيرو حق هستند . پس اگر حقيقت امر چنين باشد ، بايستى هم قاتل و هم مقتول در بهشت باشند ، در حالى كه هرگز چنين نيست بلكه اين امر سخت پيچيده و مشكل گرديده و مردم راه خطا و اشتباه پيمودهاند ، و من از آن بيم دارم كه اوضاع به همان ترتيب اوليّه بازگردد . در اين صورت چه كسى مىتواند سلامت دين خود را حفظ كند ؟ من با مطالعه و دقت در مسائل مردم به اين امر واقف شدم كه نيكوترين عاقبت و سرانجام همهء امور ، آرامش و تندرستى است ، و من براى شما دست به كارى خواهم زد كه پايان نيك آن را همگى تصديق خواهيد كرد . و من به خواست خدا پيروى و اطاعت شما را در اين امر ستايش خواهم كرد . سپس زياد از منبر فرود آمد و در پاسخ معاويه نامهاى به اين شرح نگاشت : اما بعد ، نامهء تو را اى معاويه به وسيلهء مغيرة بن شعبه دريافت كردم ، و از مضمون آن آگاه شدم . سپاس خداى را كه حق را بر تو نمايان ساخت و بازگشت به پيوند خويشاوندى را نشان داد . بدون ترديد تو خود از كسانى هستى كه كار نيك و صحيح را به خوبى مىدانند . هنگام قرائت نامهء تو در موقعيتى بودم كه براى سخنرانان چيرهدست رنج و مشقّت بسيارى را در پى خواهد داشت . آنگاه كه براى مردم به سخن پرداختم ، در بهت و حيرت فرو رفتند همچون كسانى كه گمراه و سرگردان گرديده و به كسى احتياج دارند كه راه را به آنها نشان دهد . و من بر اين گونه امور قادر خواهم بود . معاويه همهء آنچه را كه زياد از وى درخواست كرده بود فرستاد ، و با خطّ خود نامهاى براى زياد ارسال داشت و بدين وسيله اعتماد خود را به او بيان كرد ، و از وى خواست كه رهسپار شام گردد . مداينى مىگويد : همين كه معاويه تصميم گرفت كه زياد بن عبيد را به نام زياد بن ابى سفيان معرفى كند ، از پلههاى منبر بالا رفت و زياد را با خود برد و بر پلهاى پايينتر قرار داد . پس ، خطاب به مردم گفت : بر من روشن شده كه زياد منسوب به خانوادهء ماست . من از شما مىخواهم چنانچه در صحت اين انتساب حكايتى به خاطر داريد حق شهادت را ادا كنيد . عدّهاى برخاستند و سخنان معاويه را تأييد كردند كه وى پسر ابو سفيان است ، و گفتند كه ابو سفيان قبل از