السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
33
سيره معصومان ( فارسي )
امام ( ع ) با خبر شد كه لشكريان به پل منبج « 1 » رسيدهاند بلافاصله حركت كرد و حجر بن عدى را انتخاب نمود تا به اطلاع مردم و امرا برساند كه آمادهء مقابله با معاويه گردند . منادى براى اقامهء نماز جماعت مردم را دعوت كرد . همه با شور و هيجان اجتماع كردند . امام حسن ( ع ) گفت هر وقت مردم گرد آمدند به من اطلاع دهيد . در اين موقع سعيد بن قيس همدانى به خدمت امام رسيد و اجتماع مردم را باخبر ساخت ، و از وى خواست كه به مسجد بروند . امام حسن ( ع ) به محض ورود به مسجد بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند خطابهاى به اين شرح بيان فرمود : اما بعد ، خداوند جهاد را براى بندگان خود واجب ساخته و آن را امرى ناخوشايند ناميده است . سپس به اهل جهاد از مؤمنين اظهار داشت اى مردم شكيبا باشيد ، و بدانيد كه به آنچه دوست داريد نايل نخواهيد شد مگر آنكه در برابر ناملايمات صبر و شكيبايى از خود نشان بدهيد ، كه خدا با صابرين است . خبر رسيده كه معاويه به اين بهانه كه ما تصميم به نبرد با او داريم ، و به طرف شام حركت كردهايم ، با لشكريان خود به طرف عراق حركت كرده است . اينك شما براى مقابلهء با او و جلوگيرى از ورود او به سرزمين خودتان به جانب لشكرگاه نخيله « 2 » بشتابيد . امام حسن ( ع ) خود احساس كرد ، كه ممكن است مردم به سخنانش اعتنايى نداشته باشند . مردم با شنيدن سخنان آن حضرت لب به سكوت نهادند و از هيچ كس حتى يك كلمه در پاسخ وى شنيده نشد . عدى بن حاتم با مشاهدهء اين وضع از جاى برخاست و آغاز سخن كرد و گفت : من پسر حاتم هستم . سبحان اللّه ، چه زشت است اين حالت شما . آيا به سخنان پيشواى خود و دخترزادهء پيامبر خود پاسخ نمىگوييد ؟ كجايند خطباى قبيلهء مضر كه به هنگام ادّعا زبانى تيز دارند ، چنان كه گويى از عهدهء هر كارى همانند يك قهرمان برمىآيند ، امّا به وقت عمل چون روباه مىگريزند ؟ آيا شما مردم از خشم و عيب گرفتن او بيم نداريد ؟ سپس رو كرد به امام حسن ( ع ) و گفت : خداوند به وسيلهء تو طريق رشد و هدايت را بگشايد . از ناملايمات دورت بدارد ، و در امور نيكو تو را موفق فرمايد . سخنان شما را شنيديم . ما فرمان شما را با گوش جان اطاعت خواهيم كرد ، و فرمانبردار امر شما هستيم . اكنون آمادهام كه به طرف لشكرگاه حركت كنم . هر كس بخواهد مىتواند با من همراه شود . عدى بن حاتم پس از اين سخن از مسجد خارج شد و به راه افتاد ، و بر مركب خود كه نزديك در مسجد آماده بود سوار شد ، و روانه نخيله گرديد . و به غلام خود دستور داد كه به وى بپيوندد ، به اين ترتيب اوّلين فرد سپاه امام حسن ( ع ) عدى بن حاتم بود . پس از عدى بن حاتم . قيس بن سعد بن عبادهء انصارى و معقل بن قيس رياحى و زياد بن صعصعهء تيمى . به ترتيب يكى پس از ديگرى از جاى برخاستند و به سخن پرداختند ، و مردم را سرزنش كردند و به رفتن آنان به ميدان نبرد تشويق كردند ، و در لبّيك به دعوت امام همانند عدى بن حاتم كلماتى بيان داشتند . آنگاه امام حسن ( ع ) به سخن پرداخته ، گفت : شما درست مىگوييد . رحمت خداى بر شما باد . من همچنان
--> ( 1 ) منبج يكى از شهرهاى باستانى است كه در چند فرسخى حلب قرار دارد . ( 2 ) نخيله ناحيهاى است كه در نزديكى كوفه قرار گرفته است .