السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
533
سيره معصومان ( فارسي )
در يارى كردن من هستى . پس چه چيز باعث شد كه از تو يارى كردن خاندان پيامبرت ( ص ) بازايستى و دورى كنى ؟ سليمان گفت : اى امير المؤمنين ! از گذشته مگو و مرا به خاطر آنها ملامت مكن . دوستى مرا با خودت نگهدار و راهنمايىام كن كه هنوز حوادثى در راه است كه مىتوانى به وسيلهء آنها دوست خود را از دشمنت بازشناسى . على ( ع ) پاسخى به او نداد . سليمان اندكى بنشست و سپس به سوى حسن بن على ( ع ) كه در مسجد نشسته بود ، رفت و گفت : آيا از امير المؤمنين به خاطر سرزنش و توبيخ من به شگفت نمىافتى ؟ ! حسن ( ع ) به او گفت : آن حضرت تو را از شدت دوستى و خيرخواهيش با تو ، سرزنش مىكند . سليمان گفت : هنوز وقايعى مانده كه در آنها نيزهها گرد آمده شمشيرها از نيام به در مىآيند و در آن حوادث به وجود كسانى چون من نيازمند مىشود . پس اين همه عدم حضور مرا در جنگ زشت جلوه مىدهد و به مراتب خيرخواهى ترديد مكنيد . حسن ( ع ) به او پاسخ داد : « خداوند تو را بيامرزاد ! تو در نزد ما متهم نيستى » . سعيد بن قيس نيز نزد على ( ع ) آمد و بر او سلام كرد . على ( ع ) به او فرمود : سلام بر تو باد اگر چه از منتظران بودى . سعيد گفت : اى امير المؤمنين ! من هرگز جزو آن جماعت نبودم . آن حضرت فرمود : خداوند چنين كرد . مخنف بن سليم هم به محضر على ( ع ) آمد و مردانى را ديد كه در برابر آن حضرت نشسته بودند و على ( ع ) آنان را نكوهش مىكرد . اين مردان عبارت بودند از : عبد اللّه بن معتم عبسى حنظلة بن ربيع تميمى ، كه هر دو از ياران على ( ع ) بودند ، ابو بردة بن عوف ازدى و غريب بن شرحبيل همدانى . على ( ع ) به آنان مىفرمود : چه انگيزهاى باعث شد تا در يارى دادن من كندى به خرج دهيد . حال آنكه شما سران قوم خود هستيد . به خدا سوگند اگر اين عمل شما از روى سستى نباشد و فقط به علت بصيرت اندك شما بوده ، به تحقيق هلاك شدهايد و اگر از روى ترديد در برترى من و دشمنى بر ضد من بوده شما خود دشمن من هستيد . آنان گفتند : هرگز چنين نبوده است . اى امير المؤمنين ! ما دوست تو و مخالف دشمن توييم . سپس هر يك مريضى و غيبت يا عذر و بهانهء ديگرى را دستاويز خود قرار دادند . آنگاه على ( ع ) به مخنف نگريست و فرمود : اما مخنف بن سليم و قومش بر جاى نشستند و مثل آنان چونان قومى نيست كه خداوند در قرآن آنان را چنين توصيف كرده است : « همانا از شما كسانىاند كه كاهلى مىورزند پس اگر مصيبتى به شما برسد گويند : خداوند بر من نعمت داد كه با ايشان نبودم تا شهيد شوم و اگر فضلى از جانب خداوند به شما رسد هرآينه گويد . به طورى كه گويا دوستى ميان شما و او نبوده است ، كه اى كاش با ايشان مىبودم تا من نيز به اين