السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
517
سيره معصومان ( فارسي )
خاك آلودهاى كه آيات پروردگارش را اقامه مىكرد و حتى الامكان كم آزار و مسلمان بود . با نيزه پيراهن او را دريدم و او بر روى دو دست و دهانش بر زمين افتاد . جرم او آن بود كه از على ( ع ) پيروى نكرد و هر كس كه از حق پيروى نكند پشيمان شود . نيزه در پيكر او مىنشست و وى حم را به ياد من مىآورد . چرا پيش از آنكه به جنگ آيد حم را نخواند ؟ ! دليران و شجاعان اطراف عايشه را احاطه كرده بودند . هيچ يك از آنان عنان شتر را به دست نمىگرفت جز آنكه كشته مىشد . سپاهيان على ( ع ) به سوى كسى نشانه نمىرفتند جز آنكه او را به خون مىنشاندند يا زخمى مىكردند . عدى بن حاتم طائى بر ايشان حمله كرد اما چشم او را از كاسه بيرون كردند . فردى از لشكر بصريان ، به نام جناب بن عمرو راسبى ، براى جنگ بيرون آمد . اشتر به مقابلهء او رفت و وى را بكشت . سپس عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد بن ابو العاص بن امية بن عبد شمس ، يكى از بزرگان قريش كه شمشيرش ولول نام داشت به ميدان قدم نهاد و اين رجز را خواند . من پسر عتابم و شمشيرم ولول است و مرگ در پيش پاى شتر چه با شكوه مىنمايد . پس اشتر بر او نيز هجوم برد و وى را بكشت . جندب بن زهير غامدى به دستيارى عبد الله بن حكيم بن حرام و عدى بن حاتم شتر را از پاى درآوردند رايت بكر بن وائل از كوفيان ، در ميان بنى ذهل و در اختيار حارث بن حسان بن خوط ذهلى بود . به او گفته شد : جان خود و قبيلهات را به خطر مينداز . پس به ميدان آمد و گفت : اى گروه بكر بن وائل هيچ كس منزلت على ( ع ) را در نزد رسول خدا ( ص ) ندارد . پس او را ياورى كنيد . او به نبرد شتافت و كشته شد . همچنين پسر و پنج تن از برادرانش در اين ميدان به قتل رسيدند . در آن روز سى و پنج تن از مردان بنى ذهل از پاى درآمدند . مردى به برادرش كه مىجنگيد ، گفت : اى برادر ! اگر ما بر حق باشيم چه نيكو پيكارى است كه مىكنيم . برادرش پاسخ داد : « همانا ما برحقيم مردم جانب راست و چپ را گرفتهاند و حال آنكه ما به اهل بيت پيامبر ( ص ) خود متمسك شدهايم » . اين دو آن قدر جنگيدند تا به شهادت رسيدند . عمير بن اهلب ضبى زخمى شد . يكى از اصحاب على ( ع ) در كنار او مىگذشت . عمير پايش را بر زمين مىكشيد و زير لب زمزمه مىكرد . آن مرد به عمير گفت : بگو « لا إله الا الله » . عمير گفت : بيا جلوتر و آن را به من تلقين كن . تا مرد سر خود را به نزديك دهان او برد ، عمير برجست و گوش او را به دندان گرفت و از جاى كند ! عبد الله بن خلف خزاعى ، رئيس بصره و توانگرترين آنان در مال و زمين ، از سپاه عايشه بيرون آمد و هماورد طلبيد . وى درخواست كرد كس ديگرى جز على ( ع ) براى جنگ با او قدم ننهد و اين رجز را خواند :