السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
514
سيره معصومان ( فارسي )
كسانى بود كه با ابن يثرى جنگيده بودند . از اينرو مردم مىگفتند : او هم مانند جنگجويان پيش از خود كشته خواهد شد ابن يثرى زمام شتر را به مردى از بنى عدى به نام عمرو بن بجره سپرد و خود به جنگ آمد و بر عمار ضربتى زد . عمار سپر خود را در برابر ضربهء او گرفت . شمشير ابن يثرى در سپر عمار فرو نشست . وى تلاش كرد تا شمشيرش را از سپر عمار بيرون كشد اما نتوانست و عمار ضربتى بر دو پاى او زد و آن مرد از زير ، بر زمين نشست . او را اسير كرده به نزد على ( ع ) آوردند . ابن يثرى گفت : مرا مكش . على ( ع ) فرمود : آيا پس از كشتن آن سه تن ؟ سپس دستور داد تا او را بكشند . گفتهاند : كسى كه كشته شد عمرو بن يثرى بود و عميره زنده بماند و در زمان معاويه به عنوان عهدهدار منصب قضا در شهر بصره ، معين شد . نگارنده : سخنان نويسندگان در اين باره بسيار متفاوت است . ابن اثير اين واقعه را مانند بالا نقل كرده و طبرى آنچه را كه گفته شد به نقل از ابن اثير بوده ، و همچنين رجز نخستين را به ابن يثرى نسبت داده است بدون آنكه از نام وى يادى كند . سپس مىگويد : عمرو بن يثرى در آن روز علباء بن هثيم سدوسى هند بن عمرو جملى و زيد بن صوحان را كشت و چنين مىخواند : ايشان را مىزنم و ابو الحسن را نمىبينم . . . طبرى گويد : عمار به مقابلهء عمرو بن يثرى ، شتافت . . . وى در دنبالهء كلام خود مطالبى را كه نقل شد مىآورد و مىگويد : شمشير ابن يثرى در سپر عمار فرو نشست و مردم به او تير زدند تا آنكه بر زمين افتاد و چنين مىخواند : « حال كه مرا مىكشيد بدانيد كه من ابن يثرى قاتل علبا و هند جملى و ابن صوحانى كه بر دين على بودند ، هستم » . او را اسير كردند . برخى گويند : عمرو بن يثرى جنگاور و دلير مرد سپاه جمل بود . چون براى مبارزه آمد به ازد گفت : من با اين قوم جنگ مىكنم و آنها قاتلان منند . من از كشته شدن باك ندارم مگر آنكه بر زمين افتم . در اين صورت شما به نجات من بشتابيد . آنان گفتند : ما بر تو از كسى جز اشتر نمىترسيم . ابن يثرى گفت : من هم از او مىترسم . پس اشتر از سپاه على ( ع ) بيرون آمد و مىگفت : هرگاه جنگ دندان نشان دهد و روز پيكار درهايش را ببندد ، و از خشم جامههايش پاره شود ، ما پيشاپيش آن هستيم نه در پشت آن . افراد دشمن كمتر از ما نيست . هر كس از آنان بترسد بداند كه من هرگز از ايشان باكى ندارم . نه از نيزههاى آنان هراسى دارم و نه از شمشيرهايشان . آنگاه اشتر بر ابن يثرى حمله برد و او را بر زمين افكند . ازديان به حمايت از وى برخاستند و او را از چنگ اشتر رهايى دادند . ابن يثرى كه رو به مرگ بود ، از جاى جست و