السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

496

سيره معصومان ( فارسي )

روز در اين كشمكش گذشت . ما آنان را به اجراى حق گردن نهاديم ولى آنان خيانت كردند و راه عذر پيش گرفتند و خواستند مرا در تاريكى شب ، به نامردى بكشند . در حالى كه كسى كه با آنها جنگ مىكرد ، غير از من بود . ( من نبودم ) . آنان از پاى ننشستند تا به در خانهء من رسيدند . پس گروهى را در مقابل در ديدند و آسياى جنگ بر آنها به گردش در آمد » . عايشه همچنين به مردم يمامه و مدينه نامه‌هايى نوشت . اين رويداد در بيست و پنجم ربيع الآخر سال سى و شش هجرى به وقوع پيوست . اهل بصره به طلحه و زبير دست بيعت دادند . زبير گفت : هزار سوار با من همراه شود تا در شب يا صبح به على حمله برم و پيش از آنكه به ما برسد ، او را بكشم . اما كسى به وى پاسخ نداد . پس گفت : اين جنگى است كه ما از آن سخن مىگوييم . غلام زبير به او گفت : آيا آن را فتنه مىنامى و در آن پيكار مىكنى ؟ ! على ( ع ) در ربذه بود كه محمد بن ابو بكر و محمد بن جعفر را به كوفه فرستاد و به كوفيان نامه‌اى نوشت كه من شهر شما را بر شهرهاى ديگر ترجيح دادم و در مورد حادثه‌اى كه اتفاق افتاده است دست كمك به سوى شما دراز مىكنم . پس شما هم يار و ياور خدا باشيد و به سوى ما حركت كنيد . ما در پى اصلاح هستيم تا اين امت دوباره به راه برادرى بازگردند . آن دو فرستاده به كوفه در آمدند و با نامهء على ( ع ) به نزد ابو موسى رفتند و دربارهء فرمان آن حضرت ، در ميان مردم سخنرانى كردند . اما هيچ كس به خواستهء على ( ع ) پاسخ نگفت . گروهى از مردم حجبى در اين باره با ابو موسى به رايزنى پرداختند . ابو موسى گفت : كنار كشيدن از اين ماجرا ، راه آخرت و خروج راه دنياست . فرستادگان على ( ع ) خشمگين شدند و با ابو موسى تندى به خرج دادند ، اما فايده‌اى نبخشيد . آن دو به سوى على ( ع ) كه اينك به ذى قار رسيده بود ، بازگشتند و او را از نحوهء برخورد كوفيان آگاه كردند . چون على ( ع ) به ثعلبه رسيد ، از وضع عثمان بن حنيف خبر يافت و يارانش را نيز مطلع كرد و گفت : « خدايا ! مرا از فتنه‌اى كه طلحه و زبير با كشتار مسلمانان بدان دچار شده‌اند ، بر حذر دار » . چون آن حضرت به أساد رسيد ، خبر كشته شدن حكيم بن جبله را دريافت كرد . « حكيم دعوت زماع را خواند و منزلت نزاع بر آن واقع شد » . وقتى امير المؤمنين ( ع ) به ذى قار رسيد ، عثمان بن حنيف در حالى كه مويى در صورت نداشت به خدمت آن حضرت رسيد . برخى نيز گفته‌اند : عثمان در ربذه به نزد على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المؤمنين تو مرا با ريش فرستادى و اينك بدون ريش به نزدت بازآمده‌ام . على ( ع ) فرمود : خداوند به تو پاداش خير دهاد ! مفيد گويد : چون على ( ع ) به ذى قار رسيد از حاضران بيعت گرفت و در سخن شد و بسيار حمد و ثناى الهى گفت و بر رسول خدا ( ص ) درود فرستاد و آنگاه فرمود : « حوادثى رخ داد كه ما در برابر آنها بردبارى به خرج داديم و حال آنكه مانند كسى بوديم كه خاشاك و غبار به چشمش رفته بود . زيرا مىخواستيم در