السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

497

سيره معصومان ( فارسي )

برابر امر خداوند كه ما را بدان آزمايش مىكرد تسليم باشيم و به پاداش او ، بر اين صبر اميدوار بوديم . آرى ، صبر و بردبارى بر اين پيشامدها بسى شايسته‌تر از آن بود كه مسلمانان كارشان به تفرقه و ريختن خونهاى يكديگر بيانجامد . ما اهل بيت نبوت و عترت رسول ( ص ) و سزاوارترين مردمان به امر رسالت هستيم . ما معدن كرامتى هستيم كه خداوند اين امت را بدان اختصاص داد . اين طلحه و زبيرند . حال آنكه ايشان از اهل نبوتند نه از ذريّه رسول ( ص ) . ايشان وقتى ديدند ، پس از گذشت سالها ، حق ما را به ما بازگردانده‌اند ، يك سال و حتى يك ماه هم تحمل نكردند تا اينكه مانند شيوهء پيشينيان ، از جاى جستند تا حق مرا ببرند و جماعت مسلمانان را از گرد من پراكنده سازند » . على ( ع ) در ذى قار منتظر رسيدن فرستادگان خود به كوفه بود . آن دو آمدند و اخبارى را كه داشتند و نيز ماجراى ديدار خود با ربيعه و خروج عبد القيس و نشستن آنها در راه امير المؤمنين ( ع ) را براى آن حضرت بازگفتند . على ( ع ) فرمود : عبد القيس بهترين ربيعه و در هر ربيعه‌اى خير و نيكويى بوده است . همچنين سرود : افسوس مىخورم بر ربيعه ، ربيعه‌اى كه شنوا و فرمانبردار بود . حادثه‌اى پيش از من به آنان رسيد . على ( ع ) دعوتى شنيدنى كرد كه به سبب آن منزلتى رفيع يافتند . مردم بكر بن وائل نيز مىخواستند با او در حركت شوند اما آن حضرت به آنان همان را گفت كه به مردم طى و اسد گفته بود . وقتى كه محمد بن ابو بكر و محمد بن جعفر در ذى قار به نزد آن حضرت آمدند و او را از گفتار ابو موسى باخبر كردند . على ( ع ) به مالك اشتر فرمود : « تو صاحب اختيار ما در مورد ابو موسى بودى . اينك تو و ابن عباس روانه شويد و آنچه را كه او تباه كرده به اصلاح درآوريد » . اشتر كسى بود كه وقتى امير المؤمنين ( ع ) دستور عزل ابو موسى را صادر كرد به ابقاى وى سفارش كرد . آن دو به كوفه آمده با ابو موسى گفت‌وگو كردند . و از عده‌اى از مردم كوفه در اين امر يارى جستند . اما ابو موسى همچنان از موافقت با على ( ع ) خوددارى مىكرد و در گوشه‌اى از سخنانش گفت : اين فتنه‌اى است كر كه خفتهء آن بهتر از بيدار و بيدار آن بهتر از نشسته و نشستهء آن بهتر از ايستادهء و ايستادهء آن بهتر از سواره و سوارهء آن بهتر از كوشندهء آن است . پس شمشيرها را در نيام كنيد و سر از نيزه‌ها برتابيد و زه كمانها را ببريد تا اين فتنه از ميان برخيزد . ابو موسى پيوسته همين گفته و سخنانى نظير آن را بر زبان مىراند . اشتر و ابن عباس به نزد على ( ع ) برگشتند . يا بنابر قول ديگر كه درست‌تر مىنمايد ، نخست حسن ( ع ) و عمار و سپس اشتر و ابن عباس را روانه كرد . زيرا حسن ( ع ) و عمار نرمخوتر و اهل مدارا بودند و اشتر طبعى خشن داشت . چون نرمخويى و مدارا در برخورد با ابو موسى كارگر نيفتاد ، آن حضرت اشتر را به نزد ابو موسى فرستاد . چرا كه داغ نهادن آخرين راه علاج