السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

493

سيره معصومان ( فارسي )

اى مهاجران ! شما نخستين كسانى هستيد كه به دعوت رسول خدا ( ص ) پاسخ داديد و از اين رو صاحب فضيلت هستيد . سپس مردم به سان شما اسلام را پذيرا شدند . چون رسول خدا ( ص ) دنيا را بدرود گفت شما با مردى از خود بيعت كرديد و ما بدان رضا داديم . حال آنكه شما دربارهء او از ما نظر خواهى نكرديد . سپس آن مرد ( ابو بكر ) بمرد و خود در هنگام مرگ كس ديگرى را به عنوان جانشين خود تعيين كرده و بازهم در اين باره با ما مشورت نكرديد . ما اين بار هم رضايت داده تسليم شديم . چون اين يكى ( عمر ) هم از دنيا رفت ، خلافت را در ميان شش تن قرار داد و شما بدون نظر ما ، عثمان را از ميان آنان برگزيديد . سپس او را انكار كرديد و بدون مشورت با ما وى را كشتيد و پس از وى با مشورت ما ، با على ( ع ) دست بيعت داديد . اينك چه اعتراضى به او داريد تا بخواهيم با او جنگ كنيم ؟ ! آيا غنيمتى را به تبعيض در ميان مردم تقسيم كرده و يا عمل ناروايى از او سر زده يا كارى كرده كه در نظر شما ناپسند آمده تا ما نيز با شما و بر ضد او همداستان باشيم ؟ ! شورشيان خواستند اين مرد را بكشند اما خانواده‌اش مانع شدند . ولى فرداى همان روز بر آن جوان و خويشانش حمله برند و هفتاد تن از آنان را به قتل رساندند ! ! حكيم بن جبله از رفتارى كه در حق عثمان بن حنيف روا داشته بودند ، آگاهى پيدا كرد و گفت : اگر او را يارى نكنم از خداوند نترسيده‌ام . پس به همراه گروهى از مردان قبيلهء بنى عبد القيس و نيز بكر بن وائل متوجه دار الرزق شد . در آنجا خوراكى مهيا شده بود و مردم از آن مىخوردند . عبد اللّه بن زبير خواست ياران حكيم را غذا دهد . از اين رو از وى پرسيد : اى حكيم به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : آمده‌ايم تا ما نيز از اين غذا بهره‌مند شويم و بايد عثمان را رها كنيد تا او بنابر مفاد صلحنامه‌اى كه ميان شما نوشته شده ، در دار الاماره حكمرانى كند تا زمانى كه على ( ع ) از راه رسد . به خدا قسم اگر يار و ياور داشتم بدين كار شما رضايت نمىدادم مگر آنكه شما را به قصاص كسانى كه كشته‌ايد ، بكشم . شما اكنون چنانيد كه به خاطر كشتن برادران ما ، ريختن خونهاى شما بر ما حلال است . آيا از خداوند عز و جل نمىترسيد ؟ ! از چه رو اين خونريزى را روا شمرده‌ايد ؟ ! عبد اللّه پاسخ داد : به خاطر انتقام از خون عثمان ! حكيم پرسيد : آيا كسانى را كه كشتيد ، قاتلان عثمان بودند ؟ ! چرا از غضب الهى بيمناك نيستيد ؟ پسر زبير گفت : ما نه از اين غذا به شما مىدهيم و نه عثمان بن حنيف را رها مىكنيم مگر آنكه على را خلع كند . حكيم گفت : بار خدايا ! تو حاكمى دادگر هستى . پس گواه باش . سپس روى به يارانش كرد و گفت : من در كشتن اين جماعت ترديد ندارم . ياران عايشه بانگ در دادند . هر كس كه قاتل عثمان نيست ، دست از ما بدارد . ما تنها در پى قاتلان عثمانيم . پس حكيم جنگ را آغاز كرد و به منادى توجهى نداشت . جنگ سختى در گرفت . با حكيم چهار تن نيز بودند . حكيم در مقابل طلحه ، ذريح در برابر زبير ، ابن محرش در برابر