السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
494
سيره معصومان ( فارسي )
عبد الرحمن بن عتاب و حرقوص بن زهير در مقابل عبد الرحمن بن حارث بن هشام قرار گرفتند . طلحه با سيصد تن سوار به حكيم حمله برد . حكيم شمشير مىزد و چنين رجز مىخواند : با شمشير بر آنها مىزنم ، همچون مردى عبوس كه از زندگى نوميد شده و در پى بهشت است . يكى از ياران طلحه ضربتى بر پاى حكيم زد و آن را قطع كرد . حكيم پايش را گرفت و به سوى يكى از ياران دشمن پرتاب كرد كه در اثر خوردن پا به گردن وى بيهوش و نقش بر زمين شد . سپس حكيم پيش رفت و او را كشت و بر جسدش تكيه زد و گفت : اى ران ! باك مدار كه بازويم هنوز با من است و با آن از بالاى زانويم مراقبت مىكنم . وى همچنين گفت : « چون راى قاطعم بر من بزرگ شد به پايم مىگويم : اى پا ! هرگز ترس به خود راه مده كه از فرط شجاعت و دليرى ، بازويم با من است » . يكى نزد حكيم كه سر خود را بر كشتهاى گذارده بود ، آمد و پرسيد : اى حكيم چه شده ؟ پاسخ داد : كشته شدم . پرسيد : چه كسى تو را كشت ؟ گفت : همين كس كه بر پيكر او تكيه دادهام . پس او را برداشت و به آن هفتاد تن از يارانش ملحق كرد . حكيم بدون هيچ لكنتى ، در حالى كه بر يك پا تكيه داده و شمشيرها آنها را در ميان گرفته بود ، به سخنرانى پرداخت و گفت : پشت ما اين دو تناند كه با على ( ع ) بيعت كردند و مراتب فرمانبردارى خود را از او ابراز كردند و سپس به مخالفت و جنگ با وى برخاستند و انتقام خون عثمان را مىخواهند . اينان در ميان ما تفرقه ايجاد كردند ، حال آنكه صاحب خانه ماييم . به خدا قسم ايشان طرفدار عثمان نيستند . پس حكيم و هفتاد تن از كسانى كه در ركاب او بودند ، كشته شدند . دو تن از پسران حكيم به نامهاى اشرف و ابو رعل نيز به قتل رسيدند . دربارهء قاتل حكيم اختلاف شده است . برخى گفتهاند : قاتل وى از مردم حدان بود كه به وى ضخم مىگفتند : عدهاى ديگر گويند : يزيد بن اسحم حدانى ، حكيم را بكشت . جنازهء حكيم را در ميانهء اجساد يزيد بن اسحم و برادرش كعب بن اسحم يافتند و آن دو نيز خود به قتل رسيده بودند . چون حكيم كشته شد ، در كار كشتن عثمان بن حنيف بر آمدند . عثمان به ايشان گفت : برادر من سهل والى مدينه است ، اگر شما مرا بكشيد ، او نيز هواخواهان شما را مىكشد . شورشيان هم او را رها كردند و ذريح و همراهانش را كشتند . حرقوص بن زهير بن همراه گروهى از يارانش متوارى شده به قوم خويش پناه بردند . حرقوص پس از اين به خوارج پيوست و در روز نهروان كشته شد . منادى طلحه و زبير بانگ داد : هر كه در نزد او يكى از كسانى است كه به جنگ مدنيان آمده ، او را به ما تسليم كند .