السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

491

سيره معصومان ( فارسي )

درگرفت و تا ظهر به طول انجاميد . بسيارى از ياران ابن حنيف در اين جنگ كشته و افراد بسيارى از هر دو گروه مجروح شدند . چون كار جنگ بالا گرفت ، ياران عايشه را به صلح فرا خواندند و جنگ را وانهادند . صلحنامه‌اى ميان آنان نوشته شد مبنى بر آنكه كسى را به مدينه بفرستند تا از مردم آن شهر بپرسد اگر طلحه و زبير به بيعت با على تن داده‌اند ، عثمان از شهر خارج شود . و در غير اين صورت طلحه و زبير از بصره بيرون شوند . آنان كعب بن سور را به عنوان پيك خود به مدينه فرستادند . وى از هر كس كه در اين باره سؤال كرد ، جوابى نشنيد به جز از اسامة بن زيد . او گفت : طلحه و زبير فقط از روى اجبار دست بيعت به على ( ع ) دادند . پس تمام بن عباس به او اشاره كرد و سهل بن حنيف و عده‌اى ديگر به اسامه حمله بردند صهيب و ابو ايوب انصارى به اتفاق تنى چند از جمله محمد بن مسلمه در حالى كه از كشته شدن اسامه نگران بودند به سوى او جستند و صهيب ، اسامه را به منزلش رسانيد . كعب از مدينه بازگشت . خبر اين حادثه به گوش على ( ع ) رسيد . آن حضرت نامه‌اى به عثمان نوشت و او را بىكفايت خواند و گفت : به خدا قسم آنان از ترس پراكندگى مردم مجبور نشدند و تنها اجبار آنان اين بود كه به جماعت و فضيلت پيوستند . اگر آنان مىخواهند بيعت خود را بشكنند ، هيچ عذر و بهانه‌اى ندارند و اگر مقصودى جز اين دارند بايد بنگريم و بنگرند . اين نامه به دست عثمان رسيد . كعب بن سور نيز به بصره بازآمد . ياران عايشه به عثمان پيغام دادند كه بايد از شهر بيرون رود . اما عثمان به نامهء على ( ع ) احتجاج كرد و گفت : اين مسئلهء ديگرى است و به غير از چيزى است كه ما دربارهء آن گفت‌وگو كرديم . طلحه و زبير مردان خود را در شبى سرد و طوفانى و بارانى گرد آوردند و به قصد مسجد روانه شدند . آنان به نماز عشا رسيدند و در اقامهء نماز عشا تأخير مىكردند . عثمان بن حنيف تأخير كرده بود و آن دو عبد الرحمن بن عتاب را به امامت گذارده بودند . مردم زط « 7 » و سبابجه « 8 » به روى ياران طلحه و زبير شمشير كشيدند . جنگ در مسجد شروع شد . چهل تن از سبابجه كشته شدند . طلحه و زبير به ياران خود دستور دادند كه بر عثمان حمله برند . آنان عثمان را گرفته به نزد طلحه و زبير بردند و او را به زير لگدهاى خود انداختند . پس اين خبر را به عايشه رسانده از او دربارهء عثمان كسب تكليف كردند . عايشه پاسخ داد : او را آزاد كنيد . برخى گفته‌اند : عايشه دستور قتل عثمان را صادر كرد . اما زنى به وى گفت : تو را دربارهء عثمان و همنشينى او با رسول خدا ( ص ) سوگند مىدهم كه چنين دستورى در مورد او صادر نكنى .

--> ( 7 ) زط : گروهى از سودانيان و هنديان . ( 8 ) جوهرى گويد : سبابجه مردمى بودند از ناحيه سند كه در بصره به پيشهء ركابدارى و زندانبانى اشتغال داشتند .