السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
490
سيره معصومان ( فارسي )
ياران عثمان بن حنيف با شنيدن اين سخنان به دو گروه شدند . دستهاى گفتند : عايشه درست مىگويد و قصد خير و صلاح دارد . گروه ديگر گفتند : دروغ مىگوييد . به خدا قسم ما نمىدانيم شما به چه منظورى آمدهايد ؟ پس ميان آنان بحث و جدل در گرفت و به سر و روى يكديگر سنگ زدند . چون عايشه اوضاع را چنين ديد ، سرازير شد . برخى از اصحاب ابن حنيف نيز به ياران عايشه پيوستند و تنها عدهاى در ركاب ابن حنيف باقى ماندند . طبرى و ابن اثير گويند : « جارية بن قدامه سعدى آمد و گفت : اى ام المؤمنين ! به خدا قسم كشته شدن عثمان سبكتر از كار توست كه از خانهات بيرون آمده و بر اين شتر نفرينشدهء آماج سلاح ، سوار شدهاى ! براى تو از جانب خداوند ستر و حرمتى قرار داده شده بود و تو خود آن را پاره كردى و آن حرمت را گرامى نداشتى . هر كس به جنگ تو آيد ، كشتن تو را نيز روا مىدارد . اگر به دلخواه خود به سوى ما آمدهاى به خانهات بازگرد و اگر به اجبار اينجا آمدهاى از مردم كمك بگير . » همچنين جوانى از قبيلهء بنى سعد به طرف طلحه و زبير رفت و به آنها گفت : مادرتان را با شما مىبينم ! آيا زنانتان را نيز با خود آوردهايد ؟ پاسخ دادند : خير . جوان گفت : پس مرا با شما چهكار ؟ و از آنان كناره گرفت و اين ابيات را خواند : همسران خويش را در خانه نهاده و مادران خود را به مدينه آوردهايد و به جان خودت اين كار كم انصافى است به اين زن ( عايشه ) دستور داده شد كه در خانهاش نشيند . اما وى خواستار آن شد كه راه بيابان در پيش گيرد و آماج شمشيرها شود فرزندانش در برابر ديدگان او با تير و نيزه و شمشير پيكار مىكنند اين زن به خاطر طلحه و زبير پردههاى حرمت خود را پاره كرد و اين خبر به تنهايى گوياى وضع اوست . حكيم بن جبله عبدى با عدهاى سوار آمد و جنگ را آغاز كرد . ياران عايشه نيزههاى خود را بالا بردند و نگهداشتند تا حكيم و يارانش نيز از جنگ بازايستند . اما حكيم به كار خود پايان نداد . او سواران خود را به ادامهء جنگ تشويق مىكرد و مىگفت : نيزههاى گيرندهاى است . اينان قريشاند كه ترس و غرورشان آنها را از بين مىبرد . آنگاه بر دهانهء كوچه جنگيدند و اهل آن كوچه ، كه هر يك طرفدار يكى از دو گروه بودند به بام بر آمدند و به سوى گروه ديگر سنگ پرتاب مىكردند . تاريكى آنان را از هم جدا كرد و عثمان به دار الخلافه رفت . ياران عايشه نيز به ناحيه دار الرزق رفته شبانه به تجهيز خود پرداختند . مردم هم شبانه به اردوگاه آنان روانه شدند و در دار الرزق گرد آمدند . چون صبح دميد عثمان بن حنيف به آنان بانگ داد . حكيم به جبله نيز بيامد و در دار الرزق نبردى سخت