السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
489
سيره معصومان ( فارسي )
و فتنه بسيار پاى مىفشارد . ابو الاسود به سوى عثمان بن حنيف بازگشت و به او گفت : جنگ در پيش است . خود را آماده كن . هشام بن عامر پيش عثمان رفت و او را از فرجام جنگ بيم داد و گفت : با آنان مدارا كن تا دستور على برسد . اما عثمان پيشنهاد او را نپذيرفت و در ميان مردم بانگ برداشت و آنان را به گرفتن سلاح فرمان داد ، مردم در مسجد انجمن كردند . عثمان فرمان آماده باش به آنان داد . او مىخواست بفهمد مردم چه عقيدهاى دارند . پس مردى حيلهگر ( زيرك ) از اهالى كوفه و از قبيلهء قيس را در ميان مردم مأمور كرد . وى برخاست و گفت : اى مردم اين گروه اگر از روى ترس به شهر ما آمدهاند از جايى رهسپار شدهاند كه پرندگان در آن در امانند و اگر به خونخواهى عثمان آمدهاند ، ما قاتل عثمان نيستيم . پس گفتهء مرا بپذيريد و ايشان را از همانجا كه آمدهاند برگردانيد . اسود بن سريع سعدى برخاست و گفت : آنان آمدهاند تا از ما براى كشتن قاتلان عثمان ، چه از شهر ما باشند يا از جاى ديگر ، يارى بجويند . پس مردم به او سنگ و ريگ انداختند . عثمان دريافت كه شورشيان در بصره هواخواهانى دارند . اين امر او را نگران كرد . عايشه و همراهانش به مو بد رسيدند . هر يك از مردم بصره كه مىخواستند در ركاب او باشند به سمت وى رفتند و در آنجا ماندند تا آنكه عثمان و همراهانش بيرون رفتند . طلحه به ايراد خطبه پرداخت . و خدا را حمد و ثنا گفت و از عثمان و فضايل او و ماجرايى كه بر وى رفته بود ، سخن راند و مردم را به خونخواهى او دعوت كرد و آنان را تحريك كرد . زبير نيز به سخنرانى ايستاد . هواداران طلحه و زبير گفتند : اين دو راستگو و نيكوكار و فرمان دهندهء به حق و حقيقتند . ياران ابن حنيف نيز گفتند : اين دو گنهكار ، خائن و فرمان دهندهء به باطلند . آنان با على بيعت كردهاند و حالا چنين مىگويند . ميان هر دو گروه كشمكش رخ داد و به روى يكديگر سنگ پراكندند و گرد و خاك كردند . آنگاه عايشه با صدايى بلند و محكم به سخنرانى پرداخت . وى خدا را ستايش كرد و گفت : مردم بر عثمان متعرض بودند و عمال او را نمىخواستند ، آنان در مدينه به نزد ما آمدند و در مورد آنچه دربارهء آنها گفته بودند از ما صلاحديد كردند . ما نيز در اين باره مراقب بوديم . ما عثمان را نيكوكار و پرهيزگار و وفادار دانستيم و قاتلان او را نابكار و خائن مىدانيم . آنان چون قدرت گرفتند بر او تاختند . خانهء او را در محاصرهء خود گرفتند و بدون هيچ قصاص و دستاويزى حرمت خون حرام و ماه حرام و شهر حرام را پاس نداشتند . بدانيد كه گرفتن قاتلان عثمان و اقامهء كتاب خدا ، بايسته است و سزاوار نيست به غير از اين كار مشغول شويد . آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : أَ لَم تَرَ إِلَى الَّذِين أُوتُوا نَصِيباً مِن الْكِتاب . . . « 6 »
--> ( 6 ) آيهء 23 سورهء آل عمران : آيا نديدى آنان را كه بهرهاى از كتاب بديشان داده شد ، به كتاب خدا خوانده مىشوند تا ميانشان حكم كند . سپس گروهى از ايشان در حالى كه روى گردانند ، پشت مىكنند .