السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
488
سيره معصومان ( فارسي )
نكردى ؟ گفت : چرا ، اما مجبور بودم . اكنون هم اگر على ( ع ) ميان ما و قاتلان عثمان نايستد ، بيعت خود را با او زير پا نمىنهم . آن دو از نزد طلحه بيرون آمده به ملاقات زبير رفتند و همان سؤالهايى را كه از طلحه پرسيده بودند از وى نيز پرسش كردند . زبير نيز به مانند طلحه پاسخ گفت . منادى عايشه آواى رحيل سر داد ، درحالىكه عمران و ابو الاسود نزد عثمان بن حنيف رفتند و ابو الاسود چنين خواند : اى پسر حنيف ! قوم به مخالفت آمدهاند . پس در برابر آنها ايستادگى كن و سپاهى در مقابل آنان قرار ده و خود نيز آمادهء كارزار شو . عثمان گفت : انا للّه و انا اليه راجعون . قسم به خدا آسياب اسلام به گردش در آمد . عمران گفت : آنان به سختى شما را درهم خواهند كوفت . عثمان به او گفت : راهى به من نشان بده . عمران گفت : خود را كنار بكش من نيز مىنشينم . عثمان گفت : من جلوى آنان مىايستم تا امير المؤمنين ( ع ) سر برسد . عمران به طرف خانهاش رفت و عثمان به كار خويش مشغول شد . ابو مخنف گويد : چون عايشه و طلحه و زبير به حفر ابو موسى ، در نزديكى بصره رسيدند عثمان بن حنيف عامل على ( ع ) بر بصره ، ابو الاسود دئلى را به نزد ايشان فرستاد . ابو الاسود به نزد عايشه رفت و انگيزهء آمدن او را به بصره پرسيد : عايشه گفت : من به خونخواهى عثمان بدين جا آمدهام . ابو الاسود پاسخ داد : هيچ يك از قاتلان عثمان در بصره نيستند . عايشه گفت : تو درست مىگويى . اما آنان در مدينه با على بن أبي طالب هستند و من آمدهام تا مردم بصره را براى جنگ با على برانگيزم . آيا ما به خاطر شما از تازيانهء عثمان در خشم شويم ولى به خاطر عثمان از شمشيرهاى شما خشمگين نشويم ؟ ! ابو الاسود گفت : تو را با تازيانه و شمشير چهكار ؟ تو از محبوسان رسول خدا ( ص ) هستى . او به تو فرمان داد كه در خانهات بنشينى و كتاب پروردگارت را تلاوت كنى . جنگ و انتقامجويى بر عهدهء زنان نيست و تازه على با توجه به قرابتى كه با عثمان دارد به خونخواهى او سزاوارتر از توست . آنها هر دو فرزندان عبد منافند . عايشه پاسخ داد : من تا به مقصود خود نرسم ، بازنمىگردم . اى ابو الاسود ! آيا فكر مىكنى كسى به جنگ من مىآيد ؟ ابو الاسود گفت : سوگند به خدا با تو كار زارى سخت خواهيم كرد . ابو الاسود اين بگفت و برخاست و به نزد زبير رفت و به او گفت : اى ابو عبد اللّه ! مردم خوب به ياد دارند در روزى كه با ابو بكر بيعت شد ، تو در حالى كه شمشيرت را گرفته بودى ، گفتى هيچ كس در كار خلافت شايستهتر از پسر ابو طالب نيست . حال آن سخن كجا و اين عمل كجا ؟ ! زبير نيز از خونخواهى عثمان سخن راند . ابو الاسود به او گفت : تو و رفيقت در آرزوى خلافت و زمامدارى هستيد ؟ ! زبير گفت : به نزد طلحه برو و ببين او چه مىگويد ؟ ابو الاسود به نزد طلحه رفت و دريافت كه او بر ايجاد جنگ