السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

487

سيره معصومان ( فارسي )

مادران مؤمنان سخنى گفت . عايشه خنديد . آن حضرت ( ص ) فرمود : اى حميرا مراقب باش كه تو آن زن نباشى ! همچنين حاكم از قيس بن ابى حازم نقل كرده است : چون عايشه به برخى از ديار ( خانه‌ها ) بنى عامر رسيد ، سگان آنجا بر وى پارس كردند . عايشه پرسيد : اين كدام چاه ( آب ) است ؟ گفتند : چاه ( آب ) حوأب . گفت : بايد بازگردم . زبير به او گفت : پيش مرو . مردمان نظاره‌گر تواند و خداوند ميان ايشان را به اصلاح در آورد . عايشه گفت : من بايد بازگردم . شنيدم رسول خدا ( ص ) مىفرمود : چگونه است آنگاه كه سگان حوأب به يكى از شما پارس كنند ؟ ! طبرى نويسد : عبد الله بن زبير همواره در كنار عايشه بود . عايشه از رفتن امتناع مىكرد . عبد الله به وى گفت : فرار ! فرار ! على بن أبي طالب به شما رسيد . پس به سمت بصره روانه شويد . چون به نزديكى بصره رسيدند ، عايشه ، عبد الله بن عامر كريز را كه از جانب عثمان ، امير بصره بود و در آنجا صنايعى داشت ، به آن شهر گسيل كرد . عبد اللّه مخفيانه به بصره وارد شد . عايشه همچنين نامه‌اى به احنف بن قيس و گروهى از سرشناسان بصره نوشت و خود به انتظار جواب آنان در حفير ماند . چون عثمان بن حنيف عامل على ( ع ) بر بصره ، از اين خبرها آگاهى يافت ، عمران بن حصين از عامه و ابو الاسود دئلى را از خاصه به نزد عايشه فرستاد و آن دو در حفير به نزد عايشه و همراهانش در آمدند و اجازه خواستند . عايشه به آن دو اجازهء ورود داد . آنان وارد شده سلام كردند و از وى دربارهء علت آمدنش به بصره پرسش كردند . عايشه پاسخ داد : به خدا كسى چون من از فرزندانش پنهان نمىدارد . شورشيان و سركشان قبايل به حرم پيامبر ( ص ) حمله كردند و در آنجا حوادثى به بار آوردند و حادثه‌سازان را در آنجا پناه دادند و سزاوار نفرين خدا و رسول او شدند . زيرا بدون هيچ دليل و قصاصى عده‌اى از مسلمانها را كشتند ، خون حرام را ريختند ، مال حرام را به غارت بردند و حرمت شهر حرام و ماه حرام را پاس نداشتند . از اين رو من در ميان مسلمانان آمدم تا بديشان بفهمانم كه اين شورشيان مرتكب چه كارى شده و مردم در چه وضعى گرفتار آمده‌اند و بايد براى اصلاح اين وضع اقدام به چه كارى كرد . سپس اين آيه را تلاوت كرد . لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِن نَجْواهُم . . . « 5 » . آرى هدف ما اين است . ما شما را به نيكى فرا مىخوانيم و از زشتى بازمىداريم ؟ ! عمران و ابو الاسود از نزد عايشه بيرون آمده پيش طلحه رفتند و از وى پرسيدند : براى چه به بصره آمده‌اى ؟ طلحه گفت : به كين خواهى عثمان . پرسيدند : مگر تو با على ( ع ) بيعت

--> ( 5 ) آيهء 114 سورهء نساء : در بسيارى از نجواى آنها خيرى نيست مگر كسى كه به صدقه يا كارى نيك يا اصلاح ميان مردم فرمان دهد . . . »