السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
483
سيره معصومان ( فارسي )
گريستند . در هيچ روزى زنان و مردان بيش از اين روزها نگريسته بودند . از اينرو ، اين روز را « يوم النجيب » نام نهادند . طبرى توضيحى نداده است كه چرا مسلمانان عايشه را بدرقه كردند و از چه رو بر اسلام گريستند . وقتى على ( ع ) از پيمانشكنى طلحه و زبير و اتحاد آنان با عايشه بر ضد خود ، خبردار شد خطبهاى در مدينه ايراد كرد . شيخ مفيد در ارشاد اين خطبه را به نقل از علما بدين گونه آورده است . على ( ع ) پس از حمد و ثناى الهى فرمود : اما بعد ، خداوند محمد ( ص ) را به سوى تمام مردم برانگيخت و او را رحمتى براى جهانيان قرار داد . پس آن حضرت آنچه را بدان مأمور شده بود به انجام رسانيد و رسالات پروردگارش را تبليغ كرد و امور از هم گسيخته را انتظام بخشيد و به وسيلهء او راهها را ايمن كرد و از ريختن خونها جلوگيرى كرد و نيز به واسطهء او در ميان كينهورزان و دشمنان به جاى شعلههاى افروخته از حقد و كينه ، در دلها بذر محبت و دوستى جايگزين كرد . آنگاه خداوند او را به سوى خود برد ، در حالى كه وى پسنديده بود . پس از رحلت محمد ( ص ) بر سر خلافت ميان مردم كشمكش و جدال درگرفت . نخست ابو بكر و پس از وى عمر عهدهدار اين منصب شدند . آنگاه عثمان نيز به خلافت رسيد كه شما بر جريان كار او آگاهيد . پس از عثمان شما به نزد من آمده گفتيد : با ما بيعت كن . گفتم : نمىكنم . گفتيد : بايد بيعت كنى . من دستم را بستم شما آن را باز كرديد و با شما مجادله كردم ، اما دست مرا كشيديد و همچون شتران تشنهاى كه به آب هجوم مىآورند براى بيعت به گرد من حلقه زديد تا آنجا كه من مىپنداشتم شما قصد كشتن مرا داريد . برخى از شما در پيش من كشندهء برخى ديگريد ! پس دست خود را دراز كردم و شما خود از روى اختيار و آزادى به من دست بيعت داديد نخستين كسانى كه با من بيعت كردند طلحه و زبير بودند كه از روى خواست خود و نه از روى اجبار با من بيعت كردند . آنگاه هنوز اندكى از اين ماجرا نگذشته بود كه هر دو از من براى انجام عمره رخصت گرفتند . خدا مىدانست كه ايشان قصد خيانت دارند ، پس دوباره با آنان تجديد بيعت كردم تا مرا اطاعت كنند و براى اين امت موجبات نابودى و بلا پديد نياورند . آن دو نيز با من پيمان بستند ولى به آن وفا نكردند و بيعت مرا نقض كرده عهد مرا بشكستند . از ايشان در شگفتم كه چگونه از ابو بكر و عمر فرمان مىبردند ولى در مقابل من سر به نافرمانى برداشتند ، در حالى كه من كمتر از ابو بكر و عمر نبودم ! و اگر بخواهيد بگويم ، مىگويم : بار الها ! تو خود دربارهء كارى كه اين دو در حق من روا داشتند و امر مرا كوچك شمردند ، داورى فرما و مرا بر ايشان پيروز گردان . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از قول ابو مخنف در كتاب جمل نقل كرده است : وقتى زبير و طلحه به همراه عايشه از مكه به قصد بصره بيرون شدند ، على ( ع ) دربارهء اقدام