السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
484
سيره معصومان ( فارسي )
آنان خطبهاى ايراد كرد و در آن فرمود : « اى مردم ! عايشه به بصره روانه شده و طلحه و زبير نيز در ركاب اويند . هر يك از آن دو امارت را براى خود مىخواهد . طلحه پسر عموى عايشه و زبير داماد اوست . به خدا قسم اگر آنان به كام خود دست يابند ، كه چنين هم نخواهد شد ، هر يك از آن دو پس از كشمكش بسيار ، گردن دوست ديگر خود را با شمشير مىزند . به خدا قسم زنى كه سوار بر شتر سرخ موى است هيچ گردنهاى را بالا نمىرود و هيچ گرهاى را نمىگشايد جز آنكه بيشتر در ورطهء معصيت خداوند و خشم او فرو مىرود تا آنجا كه خود و همراهانش را به گرداب نابودى در مىافكند . على ( ع ) در ادامهء اين خطبه فرمود : چه بسا دانشمندى كه نادانى او باعث هلاكت وى مىشود در حالى كه دانش او به همراه اوست اما براى او سودى ندارد . خداوند ما را بس است و هم او خوب وكيلى است . همانا فتنه رخ داد . گروه باغيه در اين فتنه نقش دارد . كجايند حسابگران ؟ كجايند مؤمنان ؟ مرا با قريش چهكار ؟ به خدا سوگند در گذشته آنان را كه كافر بودند مىكشتم و اينك ايشان را كه مفتون و فريفته شدهاند ، مىكشم . مقابلهء ما در برابر عايشه گناه نيست مگر آنكه ما او را در جايگاه خود داخل كنيم . سوگند به خدا باطل را از ميان برمىداريم تا حق و راستى از كنار آن چهره نمايد . پس به قريش بگو بايد بانگ زارى و ندبهء خود را بلند كند » . آنگاه آن حضرت على ( ع ) از منبر سخنرانى به زير آمد . ابن اثير مىنويسد : چون خبر خروج شورشيان به عراق ، به گوش على ( ع ) رسيد ، آن حضرت سران مدينه را فرا خواند و براى آنان سخنرانى كرد . وى پس از مدح و ثناى خداى تعالى فرمود : « بدانيد كه اين كار راست نشود جز به آنچه در آغاز كار راست شد . پس خداوند را يارى دهيد تا او هم ياريگر شما باشد و كارتان را به اصلاح آورد . اما سران مدينه درخواست على ( ع ) را اجابت نكردند . چون زياد بن حنظله تعلّل آنان را ديد به على ( ع ) گفت : « چه كسى در پاسخ گفتن به تو سستى مىكند ؟ ما با تو روانه شده با مخالفانت جنگ مىكنيم . » گفتهاند دو تن از بزرگان نيكنام انصار به نامهاى ابو هيثم بن تيهان كه در بدر نيز حضور داشت و خزيمة بن ثابت ، كه برخى او را همان « ذو الشهادتين » و گروهى نيز وى را كس ديگرى دانستهاند ، زيرا گفتهاند ذو الشهادتين در ايام خلافت عثمان جان سپرده بود ، برپاىخاسته به دعوت آن حضرت پاسخ گفتند . ابو قتادهء انصارى نيز به على ( ع ) عرض كرد : « اى امير مؤمنان ! رسول خدا ( ص ) اين شمشير را به من داد و من نيز روزگارى آن را در نيام كردهام . اما امروز وقت آن رسيده كه اين شمشير را بر اين قوم ستمكاره كه بر امت اسلام خيانت روا داشتهاند ، از نيام بيرون كشم » . ام سلمه نيز گفت : « اى امير مؤمنان ! اگر معصيت خدا نبود ، كه تو نيز به انجام آن رضايت ندهى ، هرآينه در ركاب تو روان مىشدم . اين عمر پسر من است كه از جانم عزيزتر است ، او