السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
477
سيره معصومان ( فارسي )
مردم با كسى بيعت كردهاند كه كارها را انتظام مىبخشد و لباسهاى جنگى در بر مىكند . او همچون خيانتكاران نيست عايشه به مكه وارد شد و به سمت حجر الاسود رفت و در آنجا بماند . مردم به گرد او جمع شدند . عايشه گفت : « اى مردم ! شورشيان شهرها و بدويان و بردگان مدينه اين فتنه را پديد آوردند . پس بر ضد اين كشتهاى كه ديروز به ستم به قتل رسيده ، گردهم جمع آمدند و از او كين كشيدند كه چرا جوانان را به كار مىگيرد كه در گذشته مردم مسن را به كار مىگرفتند و بعضى جايها كه قرق كرده بود . عثمان از آنها پيروى كرد و از آن دست برداشت اما آنها چون عذرى نيافتند ، بناى تعدى گذاردند و خون حرام او را ريختند و حرمت شهر حرام را نيز مال حرام را ستاندند . به خدا سوگند يك انگشت عثمان از يك دنيا امثال اينها بهتر بود . به خدا اگر مواردى كه به بهانهء آن بر عثمان تاختند ، گناه بود وى از آنها پاك شد . چنان كه طلا از آلودگى پاك مىشود و جامه از چرك . وى را پاك كردند چنان كه جامه به آب پاك مىشود » . عبد اللّه بن حضرمى ، عامل عثمان بر مكه ، گفت : « اينك من اولين كين خواه عثمانم » ، وى نخستين كسى بود كه به درخواست عايشه پاسخ داد و بنى اميه نيز از او متابعت كردند . بنى اميه پس از كشته شدن عثمان ، از مدينه به جانب مكه گريختند و سرهاى خود را بالا گرفته بودند . سعيد بن عاص و وليد بن عقبه و ساير بنى اميه نيز از آنان پيروى كردند . عبد اللّه بن عامر بن كريز از بصره همراه با ثروتى فراوان به آنان ملحق شد . يعلى بن اميه ، پسر منيه ، نيز از يمن با ششصد شتر و ششصد هزار درهم به سوى آنان آمد و در ابطح اردو زد . طبرى به سند خود از عبيد بن عمر قرشى روايت كرده است كه گفت : در مكه كسى به نام اخضر به نزد عايشه آمد . عايشه از وى پرسيد : مردم چه كردند ؟ اخضر گفت : عثمان مصريان را كشت . عايشه گفت : انا للّه و انا اليه راجعون . آيا او كسانى را كه براى گرفتن حق و انكار ظلم آمده بودند ، كشت ! ما هرگز به اين كار رضايت ندهيم . آنگاه كس ديگرى به مكه آمد . عايشه از او پرسيد : مردم چه كردند ؟ گفت : مصريان ، عثمان را كشتند . عايشه گفت : شگفتا ! اخضر گمان مىكرد مقتول ( عثمان ) قاتل است . طلحه و زبير از على ( ع ) درخواست كردند تا آنان را به ولايت شهرهاى بصره و كوفه بگمارد . اما على ( ع ) به آنان گفت : شما در نزد من بمانيد . من به رأى و نظر شما نياز دارم . برخى گفتهاند ابن عباس به آن حضرت چنين پيشنهادى داد . اما على ( ع ) به پيشنهاد او وقعى ننهاد . ابن ابى الحديد مىنويسد : طلحه و زبير ، براى انجام اعمال عمره از على اجازه خواستند . على ( ع ) به آنان گفت : عمره چيست ؟ شما قصد جفا و خيانت و شكستن بيعت خود را داريد .