السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

472

سيره معصومان ( فارسي )

مردم مدينه هستيم . عمارة بن شهاب وقتى به زباله رسيد ، طلحه بن خويلد ، با او روبه‌رو شد . طلحه كه به خونخواهى عثمان خروج كرده بود ، به عماره گفت : بازگرد ! مردم كوفه براى امير خود جانشين نمىخواهند ( در آن هنگام ابو موسى اشعرى از جانب عثمان به عنوان عامل كوفه گمارده شده بود ) ، اگر بازنگردى گردنت را مىزنم . پس عماره به نزد على ( ع ) بازگشت و او را از اين ماجرا آگاه كرد . عبيد اللّه بن عباس نيز به سمت يمن در حركت شد . پس يعلى بن منيه « 3 » عامل عثمان بر صنعا ، همه مالياتها را گرد آورد و آنها را با محافظش به مكه برد . يعلى با مال و ثروت به مكه قدم نهاد و از آن سوى عبيد اللّه ، وارد يمن شد . على ( ع ) نامه‌اى به ابو موسى نوشت . ابو موسى نيز در پاسخ آن حضرت نامه‌اى نگاشت و وى را از مراتب فرمانبردارى كوفيان و بيعت آنان با او ، آگاه كرد . وى در آن نامه اسم كسانى را كه از بيعت با على ( ع ) ناخشنود بودند و نيز نام كسانى را كه به رضايت با على ( ع ) بيعت كرده بودند ، ذكر كرد به طورى كه گويى على ( ع ) تمام آنها را به چشم خويشتن مىديد . على ( ع ) نامه‌اى نيز به معاويه نوشت و آن را به سبرة جهنى سپرد . در آن نامه آمده بود : اما بعد ، مردم بدون آنكه با من مشورت كنند عثمان را كشتند و با مشورت و اجتماع ايشان با من بيعت كردند . پس هرگاه نامه‌ام به دست تو رسيد ، بيعت خودت را با من اعلام كن و هيئتى از بزرگان شام را به نمايندگى خود به سوى من بفرست . اما معاويه به اين نامهء على ( ع ) وقعى ننهاد و هرگاه سبره در گرفتن پاسخ از معاويه اصرار مىكرد ، او فقط اين اشعار را مىخواند : همچون دژى پايدارى كن يا دستم را بگير / آتش جنگى خانمان‌برانداز است كه شعله مىگيرد و مىسوزاند زيرا در كنار شما و در ميان شما كشته شد / اين كارى زشت بود و مقتول ( عثمان ) شقيقه و موهايش سپيد شده بود به خاطر خلافت ، عثمان و بزرگزادگان را كشت / و اكنون به جز ما براى عثمان يار و حكمى يافت نمىشود چون سه ماه از كشته شدن عثمان گذشت ، معاويه مردى از بنى عبس را به نام قبيصه فراخواند و طومارى مهر شده به وى سپرد كه عنوان نامه چنين بود : از معاويه به على . معاويه به قبيصه گفت : چون به مدينه رسيدى ، پايين طومار را بگير . آنگاه او را به رعايت سخنانى كه به وى گفته بود ، سفارش كرد . و فرستادهء على ( ع ) را با او بازگردانيد . اين دو تن در ماه

--> ( 3 ) منيه نام مادر وى و نام پدرش اميه بود .