السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
473
سيره معصومان ( فارسي )
ربيع الاوّل به مدينه وارد شدند . آن مرد بنى عبسى همانطور كه معاويه به او دستور داده بود ، طومار را بالا گرفت . مردم نيز به دنبال او روان شده وى را مىنگريستند و پىبردند كه معاويه اعتراض دارد . فرستادهء معاويه به نزد على ( ع ) رفت و طومار را به آن حضرت تسليم كرد . على ( ع ) مهر طومار را شكست اما در آن مكتوبى نيافت از اين رو از فرستاده پرسيد : چه خبر دارى ؟ مرد پرسيد : آيا در امانم ؟ فرمود : آرى . قاصد كشته نمىشود . مرد گفت : من از نزد مردمى مىآيم كه جز با گرفتن قصاص خشنود نمىشوند . على ( ع ) پرسيد : قصاص از چه كسى ؟ ! گفت : از تو . من از پيش شصت هزار پير مىآيم كه بر زير جامهء عثمان كه آن را بر روى منبر دمشق انداختهاند ، مىگريند . على ( ع ) پرسيد : آيا خون عثمان را از من مطالبه مىكنند ؟ ! مگر من مانند عثمان خون باخته نيستم ؟ خداوندا در پيشگاه تو از ريختن خون عثمان برائت مىجويم . به خدا سوگند قاتلان عثمان از دسترس بدورند مگر آنكه خدا بخواهد . و اگر خدا چيزى را اراده كند ، همان مىشود . برو » مرد عبسى نيز بيرون شد . ابن ابى الحديد مىنويسد : معاويه همچنين نامهاى خطاب به زبير بن عوّام نوشت و آن را به عبسى سپرد تا به وى برساند . معاويه در آن نامه چنين نگاشته بود : « به عبد اللّه زبير امير المؤمنين از طرف معاوية بن ابى سفيان ، سلام عليك . اما بعد ، بدان كه من از مردم شام براى تو بيعت گرفتهام و آنان نيز اجابت كردهاند . پس مردم به موافقت بر اين امر ، به سان انبوه شتران ، گرد آمدهاند . پس تو بصره و كوفه را بگير كه پسر ابو طالب نمىتواند براى گرفتن اين دو شهر بر تو پيشى جويد و بدان كه پس از اين دو شهر ، چيز ديگرى باقى نمىماند . من پس از تو براى طلحه بيعت گرفتم . شما دو تن به خونخواهى عثمان قيام كنيد و مردم را براى اين منظور فرا بخوانيد . بايد از خود جديت و تلاش نشان دهيد . خداوند شما را پيروز و بدخواهانتان را نابود كند . » چون اين نامه به دست زبير رسيد از خواندن آن شاد شد و آن را براى طلحه نيز قرائت كرد . آن دو در مراتب خير خواهى معاويه براى خود ترديد نكردند . مردم مدينه مايل بودند نظر آن حضرت را دربارهء معاويه و جنگ با اهل قبله را بدانند . از اينرو آنان زياد بن حنظله تميمى را به سوى على ( ع ) روانه كردند . وى نزد على ( ع ) درآمد و نشست . على ( ع ) به او فرمود : « اى زياد آماده شو . » زياد گفت : براى چه كارى ؟ حضرت فرمود : براى نبرد با شاميان ! زياد بن حنظله گفت : مدارا و شكيبايى بهتر است . آنگاه به اين شعر تمثل جست : هر كس در امور فراوان و بزرگ سازگارى نكند به دندانها پاره پاره و به سمها كوبيده مىشود . على ( ع ) نيز بىاراده به اين شعر تمثل جست : هرگاه دلى بيدار و شمشيرى برنده و مغزى حساس جمع شود تو را از مظالم بازمىدارد