السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

466

سيره معصومان ( فارسي )

عمر و سعد هر دو گمان مىكردند كه اين واقعه ، فتنه‌اى بيش نيست و بهتر است از ورود در آن كناره گيرند و چون به اشتباه خود پىبردند از اينكه على ( ع ) را يارى نكرده بودند ، اظهار تأسف و پشيمانى مىكردند و خود را بدين خاطر ، گنهكار به حساب مىآوردند . اسامه نيز دچار شبههء عدم جواز قتل كسى كه اسلام را ظاهر ساخته ، شد و براى روشن كردن تفاوت ميان اين دو مقام كنجكاوى به خرج نداد در حالى كه اين شبهه سست و بىاساس بود . ابو مسعود نيز از سوى على ( ع ) ، به هنگامى كه آن حضرت به طرف صفين حركت مىكرد ، بر كوفه گماشته شد و همين امر دلالت مىكند كه وى به بيعت با على ( ع ) تن داده و بازگشته است . تنها كسى كه همچنان در عدم بيعت خود با امير المؤمنين ( ع ) پافشارى مىكرده ، ابو موسى اشعرى بوده است . اين نكته‌اى كه حاكم ذكر كرده است عذر موجهى براى امتناع اين عده از بيعت با على ( ع ) و جنگ با اهل بغى ، به حساب نمىآيد . البته حاكم خود نيز نمىخواسته است براى آنان عذر و بهانه‌اى بتراشد بلكه نظر وى تنها آن بوده كه انگيزهء حقيقى آنان را در عدم بيعت با على ( ع ) بيان كند . طبرى روايتى نقل كرده كه چكيدهء آن چنين است : طلحه و زبير به همراه عده‌اى از صحابه به دور على ( ع ) جمع شدند و از وى خواستند در مورد كسانى كه در مدينه حضور داشته و در ريختن خون عثمان دست داشته‌اند ، حد اجرا كند . على ( ع ) با نرمى و مدارا ، خواستهء آنان را رد كرد و گفت : اى برادران عثمان ! من نيز از آنچه شما خبر داريد ناآگاه نيستم . اما با كسانى كه بر ما تسلّط دارند و ما بر آنها حاكم نيستيم چه‌كار كنم ؟ بندگان شما با آنان همدست بوده و باديه‌نشينانتان به آنان پيوسته‌اند . آيا شما براى تحقق خواستهء خود از توانايى و قدرت لازم برخورداريد ؟ آنان پاسخ دادند : خير . سپس على ( ع ) از آنها درخواست آرامش كرد تا مردم نيز آرام گيرند و دلها در جاى خود قرار يابد . وى بر قريش تندى كرد و ميان آنان و خروج ايشان حايل شد و جنگ بنى اميّه او را به هيجان واداشته بود . اجتماع كنندگان ، پراكنده شدند . برخى از آنان پيشنهاد على ( ع ) را شايسته‌تر مىدانستند و مىگفتند : از اين كار بايد دست كشيد و برخى ديگر مىگفتند : على تنها به رأى و نظر خود نگاه مىكند و به ما كارى ندارد و او را از ديگران بر قريش سختگيرتر و تندتر مىبينيم . اين سخن را براى على ( ع ) بازگفتند . آن حضرت برخاست و ستايش و سپاس الهى را به جاى آورد و دربارهء فضل و برترى آنان سخن گفت و نيز حاجت او را به ايشان و نظر خود را دربارهء آنان بيان كرد و نيز فرمود : قريش جز از اين نظر بر او تسلّط ندارند و اجر و پاداش از جانب خداوند عز و جل است . و بانگ برداشت از بنده‌اى كه به سوى موالى خود بازنگشته است ذمّه برداشته شد . و گفت : اى گروه عرب به آبهاى ( اصالتهاى ) خود بپيونديد . همچنين طبرى