السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
72
سيره معصومان ( فارسي )
طرفى مرد اموى از ابن ام مكتوم خوشش نيامده و خود را كنار كشيده بود نه اين كه از او غافل و به كار ديگرى مشغول شده باشد . بنا بر اين مناسب در اينجا آن است كه اين آيه خطاب به پيغمبر باشد و بدين ترتيب بطلان صدور اين روايت از معدن خاندان وحى اثبات مىشود . محاصرهء شعب و ماجراى صحيفه چون قريش از كار نجاشى با جعفر و يارانش و اكرامى كه در حق آنها روا داشته بود ، مطلع شدند و دريافتند كه به خاطر حمايتهاى ابو طالب از پيامبر ( ص ) امكان دسترسى به آن حضرت را ندارند ، مكتوبى بر ضد بنى هاشم نگاشتند مبنى بر آن كه هيچ كس با آنها پيمان زناشويى نبندد و دادوستد نكند و با آنها به رفت و آمد نپردازد مگر آن كه رسول خدا ( ص ) را به آنها تحويل دهند . بر اين مكتوب ، چهل مهر زدند . منصور بن عكرمه اين نامه را نگاشت كه دستش خشك باد ! مكتوب را درون كعبه آويختند و بنى هاشم را در شعب ابو طالب محاصره كردند . اين حادثه در تاريخ اول محرم سال هفتم بعثت روى داد . بنى هاشم از مسلمان و كافر وارد شعب شدند و تنها ابو لهب و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب به خاطر شدت دشمنى خود با رسول خدا ( ص ) از اين جمع استثنا شدند . ابو سفيان بعدا اسلام آورد و اسلام او نيكو شد . خاندان مطلب بن عبد مناف كه شمارشان به چهل مرد مىرسيد ، نيز به محاصرهشدگان شعب پيوستند . ابو طالب ، شعب را خوب مراقبت مىكرد و شبانهروز به پاسدارى از آن مىپرداخت . قريش بنى هاشم را مىترساند و آنان جز در مواسم پاى از شعب بيرون نمىنهادند . اين مواسم عبارت بودند از : موسم عمره در ماه رجب و موسم حج در ذى الحجّه . رسيدن خوار و بار به بنى هاشم را مانع مىشدند مگر موادى كه مخفيانه براى آنها برده مىشد . اما اين مقدار اندك بود و كفاف قوت آنان را نمىداد تا آنجا كه كار بر آنان بسيار تنگ شد و بانگ و فرياد كودكانشان از پشت ديوار شنيده مىشد . اين سختترين واقعهاى بود كه پيامبر ( ص ) و خاندانش در مكه با آن مواجه شدند . هشام بن عمرو يكى از افراد بنى عامر بن لؤى ، شتر پشت شتر آذوقه و يا خرما مىآورد و در دهانهء شعب رهايشان مىكرد و مهار از آنها برمىداشت و بر پهلوهاى شتران مىزد و آنها را وارد شعب مىكرد . بنى هاشم دو يا سه سال در شعب ماندند و خداوند موريانهاى را به سراغ صحيفه فرستاد و آن موريانه تمام صحيفه را بجز عبارت « باسمك اللهم » بلعيد . آنگاه خداوند پيامبرش را از اين ماجرا آگاه ساخت و آن حضرت اين مسأله را به اطلاع عمويش ابو طالب رسانيد . ابو طالب به قريش گفت : برادرزادهام مرا گفت كه خداوند موريانهاى را بر صحيفه شما مسلط ساخته و موريانه تمام آن صحيفه به جز نام اللّه را بلعيده است . اگر او ( محمد ) راست گفته باشد شما از اين گمان بد خود دست برداريد و چنان چه دروغ گفته باشد من او را به شما تسليم خواهم كرد . كفار گفتند : خوب