السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

73

سيره معصومان ( فارسي )

شرطى گذاشتى . چون صحيفه را گشودند ، ديدند همان‌گونه است كه پيغمبر گفته . بنا بر اين گفتند : اين جادوى برادرزادهء توست . مردانى از قريش نسبت بدانچه در حق بنى هاشم اعمال مىشد ، زبان به نكوهش گشودند هشام بن عمرو نزد زهير بن ابى اميه مخزومى كه همسر عاتكه دختر ابو طالب بود ، رفته به وى گفت : آيا خوش دارى كه داييهاى تو در چنين وضعى باشند ؟ زهير گفت : من يك تن بيش نيستم چه كار مىتوانم بكنم ؟ هشام گفت : يار دومى هم يافتى ( منظور هشام خودش بود ) . زهير گفت : نفر سوم را نيز پيدا كن . آنها در پى يافتن افراد بودند تا آن كه شمارشان به پنج نفر رسيد . به جز هشام و زهير ، مطعم بن عدى و ابو البخترى بن هشام و زمعة بن الاسود نيز به آنان پيوستند . آنها به مجامع قريش روى كردند . زهير گفت : اى مكيان ! آيا ما خوراكهاى گوارا بخوريم و شراب بنوشيم و جامه در بر كنيم و بنى هاشم نابود شوند ؟ ! به خدا قسم از پا نمىنشينم مگر آن كه اين صحيفه ظالمانه پاره شود . ابو جهل به او گفت : دروغ مىگويى به خدا قسم از اين صحيفه پاره نمىشود . زمعه پاسخ داد : به خدا تو دروغگوترى . ابو البخترى نيز گفت : به خدا زمعه راست مىگويد . مطعم و هشام همين سخنان را گفتند . ابو جهل گفت : اين تصميمى است كه در يك شب گرفته شده است . مطعم به سوى صحيفه رفت و آن را پاره‌پاره كرد و بنى هاشم در سال دهم يا نهم هجرت از محاصره بيرون آمده به خانه‌هاى خويش بازگشتند . در اين مدت خديجه و ابو طالب از دنيا رفتند . در تاريخ وفات اين دو بزرگوار اختلافات بسيارى است . برخى وفات آنها را در يك سال مىدانند و مىگويند ابو طالب پس از گذشت شش سال و هشت ماه و 24 روز از بعثت درگذشت و خديجه سه ماه بعد از وفات ابو طالب رحلت كرد . رسول خدا ( ص ) اين سال را عام الحزن ( سال اندوه ) نامگذارى كرد . بنا بر قول ديگر خديجه يك سال پيش از هجرت ، هنگامى كه پيامبر ( ص ) از محاصرهء شعب رهايى جسته بود ، از دنيا رفت و ابو طالب يك سال بعد از هجرت درگذشت . عبد المطلب ، فرزندش ابو طالب را به يارى پيغمبر ( ص ) سفارش كرده بود و ابو طالب به بهترين شكل بدين سفارش عمل كرد و خود نيز فرزندانش على و جعفر و برادرانش حمزه و عباس را به يارى پيغمبر وصيت نمود و آنان همگى و على الخصوص على و حمزه و جعفر به بهترين نحو به وصيت پدر و برادر خويش عمل كردند . ابو طالب در اين باره به زبان شعر گفت : اوصى بنصر النبى الخير مشهده * عليا ابنى و عم الخير عباسا « 164 » و حمزة الاسد المخشى جانبه * و جعفرا ان تذودوا دونه الناسا « 165 »

--> ( 164 ) على فرزندم و عباس عموى نيكى را به يارى كردن پيامبر خير و نيكى وصيت كردم . ( 165 ) و نيز حمزهء شير را كه زور بازوهايش هراساننده است و جعفر را كه مردم را از برابر او پراكنده كنيد .