السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

64

سيره معصومان ( فارسي )

يا در گرماى سوزان رها مىكرد . و بدين سان ياران آن حضرت را مجبور كرد كه از ديار خود بگريزند و به حبشه هجرت كنند . قريش به اين اقدامات اكتفا نكرد و كسانى را كه در پى آنها به حبشه فرستاد تا آنان را بازگرداند ، اما اين اقدام جز بر استقامت آن حضرت در راه دعوت خويش و بر شمار يارانش و ثبات يقين آنها نيفزود . آنها به پيغمبر ثروت و حكومت و امورى كه معمولا مردم در آنها طمع دارند ، پيشنهاد كردند اما آن حضرت به هيچ يك از اين پيشنهادها تمايل نشان نداد . قريش او و خانواده‌اش را تهديد كرد و آنها را از جنگ ترسانيد و بارها نزد عمويش ، ابو طالب ، رفتند تا از يارى محمد دست بردارد و سعى كردند با به كارگيرى انواع تهديدها و حيله‌ها او را از عزم خود منصرف كنند ، اما هيچ روزنه‌اى نيافتند . در مرحلهء بعد قريش با پيغمبر و يارانش قطع رابطه كرد و آنها را در يكى از دره‌هاى مكه محاصره نمود . هيچ كس حق نشست و برخاست و گفت‌وگو و خريدوفروش و ازدواج با آنها را نداشت اين تصميم تا زمانى پابرجا بود كه آنها مىمردند و يا اين كه محمد ( ص ) از دعوت خويش انصراف حاصل مىكرد . اما مسلمانان سه سال در برابر اين تصميم پايدارى كردند . چون قريش از حيله‌هاى بيهودهء خود به جان آمد ، جلسه‌اى تشكيل دادند و تصميم گرفتند پيغمبر را به قتل برسانند و بدين منظور عده‌اى را به خانهء آن حضرت روانه داشتند تا او را شبانه از پاى درآورند اما پيامبر ( ص ) از دست آنان گريخت و به مدينه رفت . هجرت به حبشه چون شمار مسلمانان فزونى گرفت بسيارى از كافران قريش به كسانى كه به محمد ايمان آورده بودند ؛ تنگ گرفتند . آنها را شكنجه مىكردند و به حبس مىكشيدند و مىخواستند آنها را از دين و آيينشان بازگردانند . اما خداوند به وسيلهء ابو طالب ، پيامبر را از دسترس كفار دور نگه داشت . رسول خدا ( ص ) به مسلمانان گفت : در زمين پراكنده شويد . پرسيدند : كجا رويم ؟ آن حضرت حبشه را به آنان پيشنهاد كرد . مسلمانان در پنجمين سال از دعوت پيغمبر ( ص ) به حبشه هجرت كردند . آنان 11 مرد و 4 زن بودند . برخى از آنان نيز به تكى مهاجرت كردند . آنها پنهانه ، برخى سواره و عده‌اى پياده ، به سمت شعيبه روانه شدند و همان ساعتى كه رسيدند دو كشتى بازرگانى يافتند و با پرداخت نيم دينار در ازاى هر فرد بر آن كشتيها سوار شدند . قريشيان براى دستگير كردن مهاجران در پى آنها به كنارهء دريا آمدند ، اما آنها را نيافتند . مهاجران گفتند : ما به ديار حبشه رسيديم . در آنجا با ما خوشرفتارى كردند . بر دين خويش راحت و آسوده بوديم و خداى يكتا را مىپرستيديم . شكنجه و آزار نمىشديم و سخن زشت و ناپسند نمىشنيديم . در آن هنگام حبشه بر آيين مسيحيت بود . مهاجران دو ماه شعبان و رمضان را در آنجا به سر آوردند سپس در ماه شوّال به مكه بازگشتند زيرا به آنان چنين خبر داده بودند كه قريش صلح كرده است . چون به نزديك مكه رسيدند ، دانستند اين خبر