السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

65

سيره معصومان ( فارسي )

دروغ و باطل بوده از اين رو بدون آن كه به مكه درآيند راه بازگشت پيش گرفتند . جز ابن مسعود هيچ يك از مهاجران قدم به مكه ننهاد . اما ابن مسعود زمانى كوتاه در مكه درنگ كرد و سپس مجددا به سرزمين حبشه بازگشت . مسلمانان آزار و شكنجه‌هاى بسيارى از ناحيه مشركان قريش تحمل مىكردند از همين رو پيامبر ( ص ) به آنان رخصت داد كه براى بار دوم به حبشه هجرت كنند . هجرت دوم به سرزمين حبشه شمار مهاجران مسلمان در اين بار به هشتاد مرد و هجده زن مىرسيد . جعفر بن ابى طالب و همسرش اسماء بنت عميس نيز در ميان اين مهاجران بودند . نجاشى از مهاجران به خوبى پذيرايى كرد و اين امر موجب ناخشنودى قريش شد . آنها عمرو بن عاص و وليد بن عماره ( شخصى كه قريش مىخواست او را به جاى رسول خدا ( ص ) به ابو طالب دهد و در مقابل آن حضرت را به قتل برساند ) را نزد نجاشى فرستادند . بنا بر قول ديگر عبد اللّه بن ابى ربيعه در اين سفر عمرو را همراهى مىكرد . آنها در نظر داشتند با نجاشى دربارهء بازگرداندن مسلمانان گفت‌وگو كنند و به او و به اسقفهايش هدايايى بدهند . عمرو پيمانى ميان قوم خود و قوم وليد نوشت مبنى بر اين كه اگر يكى از آنها كشته شد ، هيچ كدام از قبيله‌ها مسئول قتل فرد مقتول نمىباشند . همسر عمرو نيز در اين سفر با وى همراه بود . عمرو كوتاه قامت بود و عماره زيبا و خوش‌رو ، از همين رو زن عمرو دل بر او بست . عماره به عمرو گفت : به همسرت دستور بده كه مرا ببوسد عمرو گفت : آيا شرم نمىكنى ؟ ! آنگاه عمرو در گوشه‌اى از كشتى نشست و داشت قضاى حاجت مىكرد كه عماره او را در آب انداخت . عمرو در حالى كه در آب غوطه‌ور بود ، مسافران كشتى را صدا مىزد و به عماره بد و بىراه مىگفت . مسافران عمرو را نجات دادند . عمرو ، كينهء عماره را بر دل گرفت اما با اين وجود به همسرش گفت : پسر عمويت را ببوس تا دلش خوش شود . ولى پس از اين ماجرا براى نابود كردن او درصدد حيله برآمد . اين دو بر نجاشى وارد شدند و در برابرش سجده كردند و هداياى خود را به او تقديم داشتند . نجاشى و نيز اسقفهايش هدايا را پذيرفتند . سپس عمرو و عماره به نجاشى گفتند : گروهى از قوم ما ، آيين ما را رها كردند و به دين تو هم درنيامدند . اينك بزرگان قريش ما را بدين جا فرستاده‌اند تا آنها را به سويشان بازگردانيم . آن دو با اسقفهاى نجاشى ، چنين توافق كرده بودند كه پس از آن كه هدايا را تقديم كردند ، كارى كنند كه نجاشى بدون شنيدن سخن مسلمانان آنها را به ايشان تحويل دهد . اما نجاشى پيش از شنيدن سخنان مسلمانان از چنين كارى خوددارى كرد و كسى را براى آوردن آنها فرستاد . مسلمانان به يكديگر گفتند : به نجاشى چه مىگوييد ؟ جعفر پاسخ داد : آن چه را كه رسول خدا ( ص ) به ما فرموده ، به او مىگوييم هر چه بادا باد . مسلمانان نزد نجاشى رفتند و در برابرش سجده نكردند . عمرو گفت : پادشاها ! ديدى كه اينان در برابرت سجده نكردند ؟ ! نجاشى از